
شعر نخست:
مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
یا عطر گل سرخی شبانه
با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم.
می ترسم از تنها بودن در این ساحل
چونان درختی بی بار
سوخته در حسرت گل برگ جوانی
که گرمایش بخشد
اگر گنج ناپدید منی
اگر زخم دریده یا صلیب گور منی
اگر من یه سگم تو تنها صاحبمی
مگذار شاخه ای که از رود تو بر گرفته ام
و برگ های پاییزی اندوه بر آن نشانده ام را
از دست بدهم
” برگردان : یغما گلرویی “
شعر دوم :
زیر شاخسار نارنج
کهنه های کتان کودکی را می شوید
با چشمانی از سبزه
و نغمه ای از بنفشه زاران
دریغا ! عشق
زیر شاخسار نارنج پر شکوفه
آب قنات
غوطه خورد
در تلالو نوری سرشار
جیک جیک گنجشکی پیچید
در شاخه های کوچک زیتون
دریغا ! عشق
زیر شاخسار نارنج پر شکوفه
تا آنگاه که ” لولا ”
یکسر خسته چلاند و
دست شست از مالش صابون
گاوبازان جوان از گرد راه رسیدند
دریغا ! عشق
زیر شاخسار نارنج پر شکوفه .
” برگردان : سعید جهانپولاد “
شعر سوم:
عطار پيله ور با طبق گیاهاش
از گلستانى به گلستانى می گذرد
و با طبله ی عطرش
به كار آغاز می کند .
شباهنگام روح پرندگان كهن
به شاخساران خويش باز مى آید
و بر اين بيشه ى سر در هم
كه چشمه سار اشک ها در آن فرو خشكيده
نغمه اى ساز می كند .
گل هاى اين طبق
از پس جعبه ی آیينه ى نامرئی ای
ساليان سال بينى كودكان را ماند
به هم درفشرده
بر جام هاى مهاندود
در باغ
پيله ور اشک ريزان
كتاب گلاش را بازمی گشايد
و رنگ هاى خانه به دوش
سرگردان
برطبله ى عطار
ازخويش همی رود .
“برگردان : احمد شاملو ”
شعر چهارم:
واژه هایت در قلب من
دایره های سطح اب را می مانند
بوسه ات بر لبانم
به پرنده ای در باد می ماند
چشمان سیاهم بر روشنای اندامت
فواره های جوشان در دل شب را یاداورند
چونان ستاره ی زحل
بر مدار تو دور دایره می گردم
در رویاهایم
بر مداری می چرخم
عشق من
نه به درون می روم
نه باز می گردم
شعر پنجم:
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم
در دیار دیروزها
به خاطر بالهایم بر خواهم گشت
بگذار برگردم
می خواهم دور از چشم دریا
در سرزمین بی مرزی ها بمیرم
شعر ششم :
یکصد سوار سوگوار
به کجا می روند
از زیر افق پریده رنگ
آسمان نارنج زار
نه به سویل یا
نه به کوردوبا خواهند رسید
و نه حتی به گرانادا
دخترک آه می کشید
با خاطر دریا
این اسبهای خوابزده
خواهندشان برد
از هزار توی صلیب
جایی که می لرزد
صدای خنیاگران
با هفت آه حسرت
همچون هفت میخ کوبیده بر آیینه
به کجا می روند
از زیر افق پریده رنگ آسمان
یکصد سوار اندلسی
یکصد سوار نارنج زار .
“برگردان : سعید جهانپولاد ”
شعر هفتم:
نامت را در شبی تار بر زبان میآورم
ستارگان برای سرکشیدن ماه طلوع می کنند
و سایه های مبهم می خسبند
خود را تهی از ساز و شعف می بینم
ساعتی مجنون که لحظههای مرده را زنگ می زند
نامت را در این شب تار بر زبان میآورم
نامی که طنینی همیشگی دارد
فراتر از تمام ستارگان
و پُرشکوه تر از نم نم باران .
آیا تو را چون آن روزهای ناب
دوست خواهم داشت؟
وقتی که مه فرونشیند
کدام کشف تازه انتظار مرا میکشَد؟
آیا بی دغدغه تر از این خواهم بود؟
دستهایم بَرگچههای ماه را فرو میریزند .
” برگردان : یغما گلرویی “
شعر هشتم:
کسی عطر ماگنولیای تنت را در نیافت
کسی مینای عشق را
در میان دندانهایت ندید
هزار مادیان ایرانی
در اصطبل ابروانت خفته اند
آن دم که چهار شب کامل
دست در کمرگاه تو
که دشمن برف است
شعر نهم:
دوست داشتن تو دشوار است
آنچنان که من دوست می دارم.
که هوایم از عشق توام رنج می دهد
دل و کلاهم نیز .
پس این نوار مرا که می خرد از من؟
و این دل تنگی پنبه ای سپید را
تا از آن دستمالی ببافد؟
دریغا !
دشوار است دوست داشتن تو
آن چنان که من دوست می دارم!
“برگردان : یغما گلرویی”
شعر دهم :
ادای احترام به لوپ دو وگا
بر آبکناران رود
شب خیس میکند خودش را
بر مرمر سینه عریان لولیتا
می میرند شاخ و برگها از عشق
از عشق می میرند
شاخ و برگها
آواز می خواند ، شب
عریان
بر پل های ماه مارس
و لولیتا
تن به آب می سپرد
با شورابه و سنبله
می میرند شاخ و برگها
از عشق می میرند
شب سیمگون
شب عطرآمیز
بر بامها می درخشد
رودبار نقره گون و
زلال آبگینه
عطر ران های سپیدت
می پراکند به هوا
می میرند
شاخ و برگها از عشق .
” برگردان : سعید جهانپولاد ”
واژگان کلیدی: اشعار فدریکو گارسیا لورکا،شاعر فدریکو گارسیا لورکا،شعرهای فدریکو گارسیا لورکا،شعری از فدریکو گارسیا لورکا،یک شعر از فدریکو گارسیا لورکا،شعر کوتاه فدریکو گارسیا لورکا،مجموعه بهترین و زیباترین اشعار عاشقانه فدریکو گارسیا لورکا،گلچین اشعار فدریکو گارسیا لورکا،شاعر اسپانیایی،اشعار ترجمه شده به فارسی فدریکو گارسیا لورکا،فدریکو گارسیا لورکا احمد شاملو،فدریکو گارسیا لورکا ترجمه احمد شاملو،اثری از آثار فدریکو گارسیا لورکا،شعری از کتاب های شعری فدریکو گارسیا لورکا،بهترین و زیباترین اشعار فدریکو گارسیا لورکا،اشعار برگردان به پارسی فدریکو گارسیا لورکا.
Federico del Sagrado Corazón de Jesús García Lorca،Federico Garcia Lorca،poems،quotes





