اشعار فروغ تنگاب جهرمی

اشعار فروغ تنگاب جهرمی
شعر نخست :
حالش خراب بود، سرش گیج و مست مست
آمد دوباره روی همان بالکن نشست
یک دور به تمام خیابان نگاه کرد
به جفت های مسخره ی دست توی دست
لبخند زد به هر که دلش را فروخته
لبخند زد به هر که شبیه خودش شکست
آغوش باز کرد و تنش را به باد داد
حس کرد مثل سایه اش امشب سبک شده ست
راضی نشد پرنده ی کوچک وبالکن
دیگر برای بال و پرش پست پست پست
بارید تا دمادم صبح و کسی ندید
بد مستی قشنگ جوانی غزل پرست
صبح آسمان برای پریدن زلال بود
آماده شد دل از همه ی بیت ها گسست
اشکی چکید و آه چقدر آشناست این
دستی که پلک های مرا عاشقانه بست
شعر دوم :
آورد نام شاعری ات را به لب کشید
برداشت یک قلم و تو را با ادب کشید
نخلی کشیده قد تو را فرض کرد و بعد
لب های سرخ و خط زده ات را رطب کشید
آمیخت آب و آتش و توفان به هم و بعد
چشم تو را شبیه زنان عرب کشید
از ترس کینه های زنان سپید چشم
اندام بی نظیر تو را نیمه شب کشید
بر بوم خیره شد و نگـاه تو را گریست
آهی میان حسرت و تردید و تب کشید
دیگر قرار بود که هرگز ولی نشد
امشب دوباره عکس تو را بی سبب کشید
یک عمر دیر کردی و هرگز نیامدی
یک عمر مرد ساعت خود را عقب کشید
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی





