به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشیها - ادبستان شعر پارسی % %

به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشیها

صائب تبریزی- غزل شماره 673

به خرج رفت حیاتم ز هرزه کوشیها

به خاک ریخت شرابم ز خامجوشیها

به سود داشتم امّیدها درین بازار

نماند مایه به دستم ز خودفروشیها

نفس به باد فنا مشت خاک من می داد

نمی رسید به فریاد اگر خموشیها

بدوز دیدۀ باریک بین ز عیب، که نیست

لباسِ عافیتی به ز عیب پوشیها

رسید نوبت پیریّ و خون دل خوردن

گذشت فصل جوانیّ و باده نوشیها

چنان که بال و پر شعله می شود خس و خار

غرور نفس فزود از پلاس پوشیها

متاعِ یوسفیِ خود به سیم قلب دهم

گران نیم به عزیزان ز خودفروشیها

به حرف و صوت گشایم چرا دهن صائب؟

مرا که جنّت دربسته شد خموشیها

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤