غم حساب ندارم ز می پرستیها - ادبستان شعر پارسی % %

غم حساب ندارم ز می پرستیها

صائب تبریزی- غزل شماره 672

غم حساب ندارم ز می پرستیها

که نیست قابل تعبیر، خواب مستیها

به قدر آنچه شوی پست، سربلند شوی

گرفته ایم عیار بلند و پستیها

نسیمِ جاذبه ای پیش راه ما بفرست

که گشت سدّ ره ما غبار هستیها

که می کند سر زلفِ حواس ما را جمع؟

بغیر بیخودی عشق و خواب مستیها

بگیر سر خط عبرت ز قطع زلف ایاز

کشیده دار عنانِ دراز دستیها

به وصل او نرسیدم ز مفلسی صائب

سیاه در دو جهان روی تنگدستیها!

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤