جوهر شمشیرِ غیرت پیچ و تاب از من گرفت - ادبستان شعر پارسی % %

جوهر شمشیرِ غیرت پیچ و تاب از من گرفت

صائب تبریزی- غزل شماره 1400

جوهر شمشیرِ غیرت پیچ و تاب از من گرفت

موج این دریای ساکن اضطراب از من گرفت

نقطۀ سودای من شد مرکز پرگار چرخ

این کهن دولاب بی پرگار آب از من گرفت

حسن، عالمسوز گردید از نگاه گرم من

چهرۀ مهتاب، رنگ آفتاب از من گرفت

از دل خوش مشرب من موج شد مطلق عنان

کسوت سر در هوایی را حباب از من گرفت

بحر من در هیچ موسم نیست بی جوش نشاط

گریۀ شادی کند ابری که آب از من گرفت

بس که یکرنگ است با گلشن دل صد پاره ام

می توان چون گل به آسانی گلاب از من گرفت

خواب من صد پرده از دولت بود بیدارتر

خواب را در خواب بیند آن که خواب از من گرفت!

کیست گردون تا تواند کرد چنبر دست من؟

بارها سرپنجۀ خورشید تاب از من گرفت

می کند روز قیامت کوتهی، گر کردگار

درد و داغ عشق را خواهد حساب از من گرفت

در دل ویرانۀ من گنجها آسوده است

وقت آن کس خوش که این ملک خراب از من گرفت

معنی نازک به آسانی نمی آید به دست

موی گردید آن میان تا پیچ و تاب از من گرفت

چشم او را کرد صبر من به خون خوردن دلیر

حسن در جام نخستین این شراب از من گرفت

دیدۀ بیدار گردد زود بر مطلب سوار

رفته رفته پای بوسش را رکاب از من گرفت

شور من آورد صائب آسمانها را به وجد

بحر لنگردار هستی انقلاب از من گرفت

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤