مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟ - ادبستان شعر پارسی % %

مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟

صائب تبریزی- غزل شماره 3784

مرا ز خویش کی آن غنچه لب جدا می کرد؟

به حرف و صوت اگر شوقم اکتفا می کرد

اگر به دیدۀ من یار خویش را می دید

به روزگارِ منِ خسته دل چها می کرد

نخست طاقت دیدار کاش می بخشید

ز من کسی که تمنای رونما می کرد

خبر نداشت که بر خاک نقش خواهد بست

مرا کسی که ز خاک درش جدا می کرد

ز جغد، ناز پریزاد می کشد امروز

سری که سرکشی از سایۀ هما می کرد

نظر ز روی عجوز جهان نمی بستم

اگر به دیدن او خنده ام وفا می کرد

نصیبی از کرم و جود، بحر اگر می داشت

چرا صدف دهن خود به ابر وا می کرد؟

نبود نورِ بصیرت به چشم صائب را

وگرنه دامنِ فرصت کجا رها می کرد؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤