
صائب تبریزی- غزل شماره 2526
تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟
عشق کو تا از غم عالم سبکبارم کند
با خیال یار در یک پیرهن خوابیده ام
بر ندارد سر ز بالین هر که بیدارم کند!
شد ز زنگ سینۀ من ناخن صیقل کبود
سعی خاکستر چه با آیینۀ تارم کند؟
چون رگ سنگ است از خواب گران مژگان من
سیلی دوران عجب دارم که بیدارم کند
عاشقان با درد از روز ازل خو کرده اند
درد بیدردی مگر صائب خبردارم کند



