
صائب تبریزی- غزل شماره 2164
رخسار تو روز سیه ریش ندیده است
زلف سیهت مفلسی دل نکشیده است
بر برگ گلت گرد کسادی ننشسته است
دنبال خریدار، نگاهت ندویده است
ابروی تو پیوسته به خوبی گذرانده است
چشم تو خمار می گلگون نکشیده است
تلخیّ ندامت نچشیده است دهانت
دندان تأسّف لب لعلت نگزیده است
معذوری اگر قدر گرفتار ندانی
پروانه ای از پای چراغت نپریده است
حق بر طرف توست در آزردن صائب
سررشتۀ پیمان تو هرگز نبریده است



