زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است

صائب تبریزی- غزل شماره 2163

 

زان خرمن گل حاصل ما دامن چیده است

زان سیب ذقن قسمت ما دست گزیده است

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز

تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

چون خضر شود سبز به هر جا که نهد پای

هر سوخته جانی که عقیق تو مکیده است

شد عمر و نشد سیر دل ما ز تپیدن

این قطرۀ خون از سر تیغ که چکیده است؟

ما در چه شماریم، که خورشید جهانتاب

گردن به تماشای تو از صبح کشیده است

در عهد سبکدستی آن غمزۀ خونریز

شمشیر تو آسوده تر از راهِ بریده است

تیغ تو چو خون در رگ و در ریشۀ جان رفت

فولاد سبکسیرتر از آب که دیده است؟

عمری است خبر از دل و دلدار ندارم

با شیشه پریزاد من از دست پریده است!

صائب چه کنی پای طلب آبله فرسود؟

هر کس به مقامی که رسیده است، رسیده است

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها