هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را - ادبستان شعر پارسی % %

هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را

صائب تبریزی- غزل شماره 233

هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را

نیست صدر و آستانی خانۀ آیینه را

راز عشق از دل تراوش می کند بی اختیار

آب این گوهر به طوفان می دهد گنجینه را

نسبت یکرنگی طوطی است باغ دلگشا

نیست از زنگار در خاطر غبار آیینه را

دامن پاک گهر از گرد تهمت فارغ است

ابر اگر بر سینۀ دریا گذارد سینه را

چشم خونخوار ترا خط کرد با من مهربان

گر چه نتوان دوست کردن دشمن دیرینه را

گوشۀ چشمی اگر باشد ازان وحشی غزال

سهل باشد نافه کردن خرقۀ پشمینه را

برنمی دارد فشار قبر دست از دامنت

تا ز روی دل نیفشانی غبار کینه را

بر گرفت از خاک تا آیینه را عکس رخت

آب خضر از دور می بوسد زمین آیینه را

می تواند کرد صائب روی عالم را به خود

هر که چون آیینه سازد پاک، لوح سینه را

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤