روز وصل است و دل غم دیدۀ ما شاد نیست - ادبستان شعر پارسی % %

روز وصل است و دل غم دیدۀ ما شاد نیست

صائب تبریزی- غزل شماره 1255

روز وصل است و دل غم دیدۀ ما شاد نیست

طفل ما در صبح نوروزی چنین آزاد نیست

ای نسیم از زلف او بردار دست رعشه دار

ناخن این کار در سر پنجۀ شمشاد نیست

داغ چندین لاله و گل دید و خاکستر نشد

مرغ جان سختی چو من در بیضۀ فولاد نیست

تا به گردن زیر بار منّت نشو و نماست

سرو از بار تعلّق در چمن آزاد نیست

بر سر آزادطبعان، سایۀ بال هما

در گرانی هیچ کم از تیشۀ فولاد نیست

از نگاه عجز ما شمشیر می افتد ز دست

دیدۀ ما را نبستن صرفۀ جلّاد نیست

تیشه را بایست اوّل بر سر خسرو زدن

جوهر مردانگی در طینت فرهاد نیست

پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست

مرغ زیرک بی سراغ خانۀ صیّاد نیست

دست ارباب قلم را یکقلم بر چوب بست

در سخن چون صائب ما هیچ کس استاد نیست

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤