وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند

صائب تبریزی- غزل شماره 2484

 

وقت جمعی خوش که دفتر را در آب افکنده اند

مهر گل از دوربینی بر گلاب افکنده اند

کرده اند آنها که خود را در چمن گردآوری

سر چو شبنم در کنار آفتاب افکنده اند

ساده لوحانی که دارند از جهان راحت طمع

دام بهر صید در بحر سراب افکنده اند

رهبر عشق حقیقی می شود عشق مجاز

زین سر پل تشنگان خود را در آب افکنده اند

شستشوی دیده منظورست بهر دیدنش

عشقبازان گر نظر بر آفتاب افکنده اند

تا ز خود پهلو تهی روشن ضمیران کرده اند

آسمان را چون مه نو در رکاب افکنده اند

غافل از افسانه نتوان کرد اهل عشق را

کز دل روشن، نمک در چشم خواب افکنده اند

موی آتش دیده گردیده است مژگانها تمام

تا ز روی آتشین او نقاب افکنده اند

کوته اندیشان که دل بر قصر دولت بسته اند

دست خود چون موج بر دوش حباب افکنده اند

هوشیاران صائب از دوزخ محابا می کنند

میکشان صد ره بر این آتش کباب افکنده اند

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها