برگرفتی پرده از رخ گلْسِتان آمد پدید

صائب تبریزی- غزل شماره 2746

 

برگرفتی پرده از رخ گلْسِتان آمد پدید

آستین ناز افشاندی خزان آمد پدید

خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراد

دستها بر هم زدی دریا و کان آمد پدید

تا شعوری داشتم می کرد وصل از من کنار

من چو رفتم از میان آن خوش میان آمد پدید

چشمۀ خورشید در گرد کدورت غوطه زد

تا غبار خط ز روی دلستان آمد پدید

چشم را خواباند، چندین فتنه را بیدار کرد

زلف را افشاند، عمر جاودان آمد پدید

در حریم نیستی بالا وپایینی نبود

من چو گشتم خاک، خاک آستان آمد پدید

کلک گوهربار صائب تا سخن پرداز شد

زنده رود تازه ای در اصفهان آمد پدید

 

 

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها