دستی میان دشنه و دیوارست

خسرو گلسرخی – شعر شماره 24

خفته در باران

دستی میان دشنه و دیوارست

دستی میان دشنه و دل نیست

از پله ها

فرود می آیم

اینک بدون پا …

لیلای من همیشه

پشت پنجره می خوابد

و خوب می داند

که من سپیده دمان

بدون دست می آیم

و یارای گشودن پنجره

با من نیست…

شن های کنار ساحل عمان

رنگ نمی بازند

این گونه ی من است

که رنگ دشت سوخته دارد

وقتی تو را

میانه ی دریا

بی پناه می بینم

دستی میان دشنه و دل نیست

خوابیده ای ؟

نه ! بیداری ؟

آیا تو آفتاب را

به شهر خواهی برد

تا کوچه های خفته در میانه ی باران

و حرف های نمور فاصله ها را

مشتعل کنی ؟

تا دو سمت رود بدانند

که آتش

همیشه نمی خوابد به زیر خاکستر…

در زیر ریزش

رگبار تیغ برهنه

می دانم تو دامنه می خواهی

می دانم

تا از کناره بیایی

و پنجره ها را

رو به صبح بگشایی…

من

با سیاهی دو چشم سياه تو

خواهم نوشت

بر هر کرانه ی این باغ

دستی همیشه منتظر دست دیگرست

چشمی همیشه هست که نمی خوابد

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها