
خسرو گلسرخی – شعر شماره 21
در سبزهای سبز
در زیر پلک خیس جنگل
در سبزهای سبز شمال
” کوچک ”
چوپان تنهایی ست
که هر غروب در نی
فریاد جنگلی ها را
سرریز می کند.
جنگل صدای گمشدگی ست
جنگل
صمیم وحدت ماست
و چشم های ” کوچک ”
باور نمی کند
اینک صدای او
در پیچ و تاب سرد ” سیاهکل ”
گل می دهد
در زير پلک های خیس جنگل
در سبزهای سبز شمالم
” کوچک ”
یک نام یا صداست
آواره غم نشین
هر عصر می نوازد
آهنگ کهنه را
و با صدای نی لبکش
آنها
برادرانم
گل های هرزه را
با خون پاک خود
تطهیر می کنند .