
خسرو گلسرخی – شعر شماره 15
خسته تر از همیشه
در دست های تو
دنیا
دروغین است
چشمت همه آهن
پایت همه تردید
دستت همه کاغذ
اينکه فراز دار می بینی
قلب بزرگ ماست
دریا درون سینه ام جاریست
با قایق تردید
با سرنشینی خسته و مغموم
با ارتفاع موج ها، شلاق
در من همه فانوس ها
خاموش می گردند
گل ها معلق در فضا
یکریز می گریند
سنگین یک چیدن
سر پنجه ی بی اعتنای توست
و قلب مغموم کبوترها
در استکاک لحظه های دام
با سرخی شفاف
در انتظار مهربانی های چشمانند.
پایت همه خسته
دستت همه بسته
در من طنین آبشاران نیست
در درست های تو
دنیا دروغین است .