
فکورانه
دستها پشت کمرم
بین ریلها راه میروم
راه کاملا مستقیم است
از پشت سرم
با سرعت زیادقطاری می آید
که چیزی از من نمیداند
این قطار
– زنون سالخورده شاهدم است-
هیچ وقت به من نمی رسد
چون از چیزهایی که فکر نمیکنند
همیشه کمی جلوترم
و حتی اگر بی رحمانهاز من رد شود
همیشه کسی هستکه جلوتر از آن راه برود
با سری پر از مسئله
دستها پشت کمرش
کسی مثل من
حالا
وقتی هیولای سیاه
با سرعتی وحشتناک نزدیک میشود
و هیچ وقت به مننمیرسد .
“برگردان:محمدرضا ربیعیان”
واژگان کلیدی: اشعار مارین سورسکو،نمونه شعر مارین سورسکو،شاعر مارین سورسکو،شعرهای مارین سورسکو،شعری از مارین سورسکو،یک شعر از مارین سورسکو،شعرهای ترجمه شده به فارسی مارین سورسکو،سروده های برگردان به پارسی مارین سورسکو،شاعر اهل رومانی،شاعر کشور رومانی،شعر رومانی.
Marin Sorescu،poems،quotes









