سرو بستانی تو یا مه یا پری همراه با معنی و تفسیر

سرو بستانی تو یا مه یا پری

سعدی-غزل شماره 590

 

سرو بستانی تو یا مه یا پری

یا ملک یا دفتر صورتگری

رفتنی داری و سحری می‌کنی

کاندر آن عاجز بماند سامری

هر که یک بارش گذشتی در نظر

در دلش صد بار دیگر بگذری

می‌روی و اندر پیت دل می‌رود

باز می‌آیی و جان می‌پروری

گر تو شاهد با میان آیی چو شمع

مبلغی پروانه‌ها گرد آوری

چند خواهی روی پنهان داشتن

پرده می‌پوشی و بر ما می‌دری

روزی آخر در میان مردم آی

تا ببیند هر که می‌بیند پری

آفتاب از منظر افتد در رواق

چون تو را بیند بدین خوش منظری

جان و خاطر با تو دارم روز و شب

نقش بر دل نام بر انگشتری

سعدی از گرمی بخواهد سوختن

بس که تو شیرینی از حد می‌بری

 

 

معنی بیت‌های شعر

سرو بستانی تو یا مه یا پری
یا ملک یا دفتر صورتگری

تو یا سروی از بوستانی، یا ماه و پری، یا فرشته‌ای، یا تصویری از کتاب نقاشی هستی.

رفتنی داری و سحری می‌کنی
کاندر آن عاجز بماند سامری

چنان دلربا و افسونگری که گویی قصد رفتن داری و با جادوی خود کاری می‌کنی که حتی سامری، آن جادوگر نامدار، از انجامش ناتوان بماند.

هر که یک بارش گذشتی در نظر
در دلش صد بار دیگر بگذری

هر کس تنها یک بار تو را ببیند، تصویر تو صد بار دیگر در دل و خاطرش جلوه می‌کند.

می‌روی و اندر پیت دل می‌رود
باز می‌آیی و جان می‌پروری

وقتی می‌روی، دل نیز در پی تو می‌رود؛ و هنگامی که بازمی‌گردی، جان و دل مرا تازه و شاداب می‌کنی.

گر تو شاهد با میان آیی چو شمع
مبلغی پروانه‌ها گرد آوری

اگر تو، ای زیباروی میان‌باریک، مانند شمع جلوه‌گر شوی، پروانه‌های بسیاری را گرد خود جمع می‌کنی.

چند خواهی روی پنهان داشتن
پرده می‌پوشی و بر ما می‌دری

تا کی می‌خواهی چهره‌ات را از ما پنهان کنی؟ پرده بر رخ می‌افکنی، اما با جلوه و زیبایی‌ات پردهٔ صبر و آرامش ما را می‌دری.

روزی آخر در میان مردم آی
تا ببیند هر که می‌بیند پری

سرانجام روزی در میان مردم آشکار شو تا هر کس که پری را ندیده است، تو را ببیند و معنای زیبایی را دریابد.

آفتاب از منظر افتد در رواق
چون تو را بیند بدین خوش منظری

اگر آفتاب تو را با این چهره و منظر زیبا ببیند، از تابش و جلوه می‌افتد و در برابر زیبایی تو بی‌فروغ می‌شود.

جان و خاطر با تو دارم روز و شب
نقش بر دل نام بر انگشتری

من شب و روز جان و اندیشه‌ام را با تو سپری می‌کنم؛ تصویرت بر دلم نقش بسته و نامت همچون نگینی بر انگشتری در وجودم جای گرفته است.

سعدی از گرمی بخواهد سوختن
بس که تو شیرینی از حد می‌بری

سعدی از شدت گرمای عشق و اشتیاق خواهد سوخت، زیرا تو آن‌قدر شیرین و دلربایی که از اندازه فراتر رفته‌ای.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤