قبلینوشته قبلی نوشته بعدیبعد شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست سعدی-رباعی شماره 33 شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جان به لب رسیده در بند تو نیست گر تو دگری به جای من بگزینی من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست نویسندگان : امین پیرانی - حامد پیری نوشته های مرتبط رویی که نخواستم که بیند همه کس ادامه نوشته » تا یک سر مویی از تو هستی باقی ست ادامه نوشته » کی دانستم که بی خطا برگردی ادامه نوشته » ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد ادامه نوشته » چون ما و شما مقارب یکدگریم ادامه نوشته » این ریش تو سخت زود برمیآید ادامه نوشته »
معنی رو لطفاً بنویسد