دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد

سحاب اصفهانی – غزل شماره 130

دل اگر از غم او کار مرا مشکل کرد

آنچه با من غم او کرد غمش با دل کرد

دید گردون که هلاک از ستم او نشدیم

دل بی رحم بتان را به جفا مایل کرد

ز آب چشم آنچه کشد مردمک دیده سزاست

زآنکه در رهگذر سیل چرا منزل کرد

هم کف موسوی از نور رخت خجلت کرد

هم دم عیسوی اعجاز لبت باطل کرد

خواجه بسپرد به ناچار در آخر به جهان

به جهان آنچه زاسباب جهان حاصل کرد

عاقل آن بود که از ساغر آیینه مثال

زنگ اندوه ز آیینه ی دل زایل کرد

دید کز بهر نثارت بودم تحفه ی جان

چرخ در چشم تواش این همه ناقابل کرد

خواست در حشر به دامان زندش دست سحاب

شرمش آمد چو نگاهی به سوی قاتل کرد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها