بگشا به شکرخنده لب لعل شکرریز - ادبستان شعر پارسی % %

بگشا به شکرخنده لب لعل شکرریز

خواجوی کرمانی – غزل شماره 529

بگشا به شکرخنده لب لعل شکرریز

با پسته ی شیرین ز شکر شور برانگیز

تلخست می از دست حریفان تُرُش روی

درده قدحی از لب شیرین شکرریز

بنشست ز باد سحری شمع شبستان

ای شمع شبستان من غمزده برخیز

بفشان گره طرّه ی مشکین پریشان

وز سنبل تر غالیه بر برگ سمن ریز

آن دل که به یک تیر نظر صید گرفتی

از سلسله ی سنبل شوریده درآویز

ای آب رخم برده از آن لعل چو آتش

وی خون دلم خورده بدان غمزه ی خونریز

گویند که پرهیز کن از مستی و رندی

با نرگس مستت چه زند توبه و پرهیز

فرهاد اگرش دست دهد دولت شاهی

بی شکّر شیرین چه کند ملکت پرویز

خواجو چه کنی ناله و فریاد جگر سوز

گل را چه غم از نعره ی مرغان سحرخیز

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤