
خواجوی کرمانی – غزل شماره 406
کدام یار که ما را پیام یار آرد
از آن دیار حدیثی بدین دیار آرد
که می رود که ز یاران مهربان خبری
بدین غریب پریشان دلفگار آرد
به تشنگان بیابان بَرَد بشارت آب
به بلبلان چمن مژده ی بهار آرد
اگر نه لطف نماید نسیم باد صبا
به مرغ زار که بویی ز مرغزار آرد
خیال روی نگارم اگر نگیرد دست
که طاقت غم هجران آن نگار آرد
بسی تحمّل خار جفا بباید کرد
که تا نهال مودّت گلی به بار آرد
ز بهر دفع خمارم که می تواند رفت
که جرعه ای می نوشین خوشگوار آرد
به جای سرمه ام از خاک کوی او گردی
برای روشنی چشم اشکبار آرد
سلام و خدمت خواجو بدان دیار برد
پیام یار سفر کرده سوی یار آرد



