
خواجوی کرمانی – غزل شماره 283
به مهر روی تو در آفتاب نتوان دید
به بوی زلف تو در مشک ناب نتوان دید
دو چشم مست تو دیشب به خواب می دیدم
ولی چه سود که آن جز به خواب نتوان دید
اگرچه آب رخت عین آتش است ولیک
فروغ آتش رویت در آب نتوان دید
چو ماه مهر فروزت به زیر سایه ی شب
به هیچ روی مهی شب نقاب نتوان دید
رخ تو در شکن زلف پر شکن دیدم
اگرچه در شب تار آفتاب نتوان دید
خواص چشمه ی نوشت که جوهر روح است
بیار باده که جز در شراب نتوان دید
دل شکسته ی خواجو خراب گشت و رواست
که گنج عشق تو جز در خراب نتوان دید



