
خواجوی کرمانی – غزل شماره 210
ماییم آن گدای که سلطان گدای ماست
ما زیردست مهر و فلک زیر پای ماست
تا بر در سرای شما سر نهاده ایم
اقبال بنده ی در دولتسرای ماست
بودی بسیط خاک پر از های و هوی ما
و کنون جهان ز گریه پر از های های ماست
زینسان که در قفای تو از غم بسوختیم
گویی که دود سوخته ای در قفای ماست
تا کی زنید تیغ جفا بر شکستگان
سهل است اگر بقای شما در فنای ماست
گر برکشی و گر بکشی رای رای توست
هر چیز کان نه رای تو باشد نه رای ماست
آن کآشنای توست غریبست در جهان
وآن کو غریب گشت ز خویش آشنای ماست
ما را اگر تو مشترییی این سعادتیست
بنمای رخ که دیدن رویت بهای ماست
خواجو که خاک پای گدایان کوی توست
شاهی کند گرش تو بگویی گدای ماست



