ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست - ادبستان شعر پارسی % %

ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 173

ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست

امام شهر به محراب می رود سرمست

جمال او در جنّت به روی من بگشود

خیال او گذر صبر بر دلم دربست

کنون نشانه ی تیر ملامتم مکنید

که رفته است عنانم ز دست و تیر از شست

مرا چو مست بمیرم به هیچ آب مشوی

مگر به جرعه ی دُردی کشان باده پرست

برند دوش به دوشش به خوابگاه ابد

کسی که کرد صبوحی به بزمگاه الست

به جام باده چراغ دلم منوّر کن

که شمع شادی ام از تندباد غم بنشست

در آن مصاف که چشم تو تیغ کینه کشید

بسا که زلف تو چشم دلاوران بشکست

بُود لطایف خواجو بهار دلکش شوق

از آن چو شاخ گلش می برند دست به دست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤