رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست - ادبستان شعر پارسی % %

رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 169

رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست

زخم از کسی خوریم که رنجش شفای ماست

جایی سرای توست که جای سرای نیست

وانگه در سرای تو خلوتسرای ماست

گر ما خطا کنیم عطای تو بیحدست

نومیدی از عطای تو حدّ خطای ماست

روزی گدای کوی خودم خوان که بنده را

این سلطنت بس است که گویی گدای ماست

حاجت به خونبها نبود چون تو می کشی

مقتول خنجر تو شدن خونبهای ماست

ما را به دست خویش بکش کان نوازشست

دشنام اگر ز لفظ تو باشد دعای ماست

گر می کُشی رهینم و گر می کِشی رهی

هر ناسزا که آن ز تو آید سزای ماست

زهر ار چنانک دوست دهد نوش دارو است

درد ار چنانک یار فرستد دوای ماست

گفتم که ره برد به سرا پرده ی تو گفت

خواجو که محرم حرم کبریای ماست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤