ای بر عذار مه وشت آن زلف پر شکست - ادبستان شعر پارسی % %

ای بر عذار مه وشت آن زلف پر شکست

خواجوی کرمانی – غزل شماره 111

ای بر عذار مه وشت آن زلف پر شکست

چون زنگئی گرفته به شب مشعلی به دست

وی طاق آسمانی محراب ابرویت

پیوسته گشته خوابگه جاودان مست

همچون بلال بر لب کوثر نشسته است

خال لب تو گر چه سیاهیست بت پرست

بنشستی و فغان ز دل ریش من بخاست

قامت بلند و دسته ی ریحان تازه پست

مشنو که از تو هست گزیرم چرا که نیست

یا نیست از تو محنت و رنجم چرا که هست

سروی به راستی چو تو از بوستان نخاست

برخاستی و نیش غمم در جگر نشست

صد دل شکار آهوی صیاد شیر گیر

صد جان اسیر عنبر عنبرفشان مست

مخمور سر ز خاک برآرد به روز حشر

مستی که گشت بی خبر از باده ی الست

نگشاد چشم دولت خواجو به هیچ روی

تا دل بر آن کمند گره در گره نبست

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤