
اقبال لاهوری
پیام مشرق
شماره 281
خطاب به انگلستان
مشرقی باده چشیده است ز مینای فرنگ
عجبی نیست اگر توبه ی دیرینه شکست
فکر نوزاده ی او شیوه ی تدبیر آموخت
جوش زد خون به رگ بنده ی تقدیر پرست
ساقیا تنگ دل از شورش مستان نشوی
خود تو انصاف بده این همه هنگامه که بست؟
“بوی گل خود به چمن راه نما شد ز نخست
ورنه بلبل چه خبر داشت که گلزاری هست”



