گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم
وفایی مهابادی – غزل شماره 55 گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم پشت شاهین شکند شهپر بال مگسم عاجز نفس شدم سنگ دل از صحبت او مرغ باغ ارمم هم نفس خار و خسم طوطیان در چمن هند به شکر شکنی من بیچاره گرفتار بلای قفسم بی خود از ناله ی فریاد دلم، وای … ادامه



