بایگانی‌های غزلیات وحشی - صفحه 27 از 34 - ادبستان شعر پارسی

جز غیر، کسی همرهِ آن عربده جو نیست

وحشی بافقی- غزل شماره 85 جز غیر، کسی همرهِ آن عربده جو نیست بد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست دوری نگزیند ز رقیبان سر مویی با ما کششِ خاطرِ او یک سر مو نیست پیشِ تو سبب چیست که ما کم ز رقیبیم آیینِ وفاداریِ ما خود کم ازو نیست گویی سخن … ادامه

وقت بُرقَع ز رخ کشیدن نیست

وحشی بافقی- غزل شماره 84  وقت بُرقَع ز رخ کشیدن نیست رخ بپوشان که تابِ دیدن نیست بر من خسته بین و تند مران که مرا قوّتِ دویدن نیست با که گویم غمت که در مجلس زَهرهٔ گفتن و شنیدن نیست من خود از حیرتِ تو خاموشم حاجتِ منع و لب گزیدن نیست میرمد وحشی … ادامه

دلتنگم و با هیچکسم میلِ سخن نیست

وحشی بافقی- غزل شماره 83 دلتنگم و با هیچکسم میلِ سخن نیست کس در همه آفاق به دلتنگیِ من نیست گلگشتِ چمن با دلِ آسوده توان کرد آزرده دلان را سرِ گلگشتِ چمن نیست از آتشِ سودای تو و خارِ جفایت آن کیست که با داغِ نو و  ریشِ کهن نیست بسیار ستمکار و بسی … ادامه

کس به بزمِ دلبران از دور گردان پیش نیست

وحشی بافقی- غزل شماره 82  کس به بزمِ دلبران از دور گردان پیش نیست قربِ نزدیکانِ مجلس حرف و صوتی بیش نیست در صلات عاشقان دوری و تنهاییست رکن گو قضا کن طاعتِ خود هر که اینش کیش نیست ما نکو دانیم طور حسن دور افتاده دوست قرب ارزانی به مشتاقی که دور اندیش نیست … ادامه

سوزِ تبِ فراقِ تو درمان پذیر نیست

وحشی بافقی- غزل شماره 81 سوزِ تبِ فراقِ تو درمان پذیر نیست تا زنده‌ام چو شمع ازینم گزیر نیست هر درد را که می‌نگری هست چاره‌ای دردِ محبّت است که درمان پذیر نیست هیچ از دلِ رمیدۀ ما کس نشان نداد پیدا نشد عجب که به دامی اسیر نیست بر من کمان مکش که از … ادامه

وصلم میسّر است ولی بر مراد نیست

وحشی بافقی- غزل شماره 80 وصلم میسّر است ولی بر مراد نیست بر دل نهم چه تهمتِ شادی که شاد نیست غم می‌فرست لیک به اندازه میفرست یک دل درون سینۀ ما خود زیاد نیست جایی هنوز نیست به ذوقِ دیارِ عشق هر چند ظلم هست و ستم هست و داد نیست ای بی‌وفا برو … ادامه

مست آمدی که موجب چندین ملال چیست؟

وحشی بافقی- غزل شماره 79 مست آمدی که موجب چندین ملال چیست؟ هشیار چون شوی به تو گویم که حال چیست؟ من حرف می کشیدن اغیار می‌زنم آن مست ناز را عرق انفعال چیست؟ خنجر کشی که ما ز تو قطع نظر کنیم کی می‌بریم از تو، ترا در خیال چیست؟ از دشت هجر می‌رسم … ادامه

خنده‌ات برما و بر داغِ دل درمانده چیست؟

وحشی بافقی- غزل شماره 78 خنده‌ات برما و بر داغِ دل درمانده چیست؟ گریه‌ات بر حال ماگر نیست باری خنده چیست؟ از قدح نوشیدنِ پنهانیش با دیگران گر نمی‌داند که آگاهم چنین شرمنده چیست؟ از نکو خواهیست با او پندِ مهرآمیز چیست ورنه از این گفت و گو سود و زیان بنده چیست؟ محتسب در … ادامه

زهر در چشم و چین بر ابرو چیست؟

وحشی بافقی- غزل شماره 77 زهر در چشم و چین بر ابرو چیست؟ باز فرمانِ تندی خو چیست؟ غیر ازین کآمدیم و خوار شدیم گنه ما درین سر کو چیست؟ چون به ما زین بتر شوی که شدی غرض مردمِ غرض گو چیست؟ گل تو خارهای خود راییست بارِ تو ای نهالِ خودرو چیست؟ از … ادامه

باز این عتاب و شیوۀ عاشق گداز چیست؟

وحشی بافقی- غزل شماره 76 باز این عتاب و شیوۀ عاشق گداز چیست؟ بر ابرو اینهمه گرۀ نیم باز چیست؟ زهرم دهند یا شکر آن چشم و لب بگو امر کرشمهٔ تو و فرمان ناز چیست؟ ما خود بسوختیم در اول نگاهِ گرم این شعلهٔ تغافلِ طاقت گداز چیست؟ از ما اگر کناره کنی حایلی … ادامه

قدرِ اهلِ درد، صاحبْ درد می‌داند که چیست

وحشی بافقی- غزل شماره 75  قدرِ اهلِ درد، صاحبْ درد می‌داند که چیست مردِ صاحب درد، دردِ مرد، می‌داند که چیست هر زمان در مجمعی گردی، چه دانی حال ما حال تنها گرد، تنها گرد، می‌داند که چیست رنج آنهایی که تخم آرزویی کِشته‌اند آنکه نخلِ حسرتی پرورد می‌داند که چیست آتشِ سردی که بگدازد … ادامه

کو چنان یاری که داند قدر اهلِ درد چیست؟

وحشی بافقی- غزل شماره 74 کو چنان یاری که داند قدر اهلِ درد چیست؟ چیست عشق و کیست مرد عشق و دردِ مرد چیست؟ گلشنِ حسنی ولی بر آهِ سرد ما مخند آه اگر یابی که تأثیر هوایِ سرد چیست؟ ای که می‌گویی نداری شاهدی بر درد عشق جانِ غم پرورد و آهِ سرد و … ادامه