بایگانی‌های هفت پیکر نظامی - صفحه 4 از 6 - ادبستان شعر پارسی

سالی از دانه بر نرستن شاخ

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 25 صفت خشکسالی و شفقت بهرام سالی از دانه بر نرستن شاخ تنگ شد دانه بر جهان فراخ برخورش تنگی آنچنان زد راه کآدمی چون ستور خورد گیاه تنگدل شد جهان از آن تنگی یافت نان عزت‌گران سنگی باز گفتند قصه با بهرام که در آفاق تنگیی است … ادامه

چون ز بهرام‌گور تاج و سریر

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 24 چگونگی پادشاهی بهرام گور چون ز بهرام‌گور تاج و سریر سازور گشت و شد شکوه پذیر کمر هفت چشمه را در بست بر سر تخت هفت پایه نشست چینی‌ئی بر برش چو سینه باز رومیی بر تنش به رسم طراز واو به خوبی ز روم باج‌ستان به … ادامه

گفت کافسر خدای داد به من

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 23 خطبه عدل بهرام گور گفت کافسر خدای داد به من این خدا داد شاد باد به من بر خدا خوانم آفرین و سپاس کآفرین باد بر خدای شناس پشت بر نعمت خدا نکنم شکر نعمت کنم چرا نکنم تاج برداشتن ز کام دو شیر از خدا دانم … ادامه

طالع تخت و پادشاهی او

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 22 بر تخت نشستن بهرام به جای پدر طالع تخت و پادشاهی او فرخ آمد ز نیک خواهی او پیش از آن را صد ستاره‌شناس از پی بخت بود داشته پاس اسدی بود کرده طالع تخت طالعی پایدار و ثابت و سخت آفتابی در اوج خویش بلند در … ادامه

بامدادان که صبح زرین تاج

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 21 برگرفتن بهرام تاج را از میان دو شیر بامدادان که صبح زرین تاج کرسی از زر نهاد و تخت از عاج کارداران و کارفرمایان هم قوی‌دست و هم قوی‌رایان از عرب تا عجم سوار شدند سوی شیران کارزار شدند شیرداران دو شیر مردم خوار یله کردند بر … ادامه

چونکه خواننده خواند نامه تمام

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 20 پاسخ دادن بهرام ایرانیان را چونکه خواننده خواند نامه تمام جوش آتش برآمد از بهرام باز خود را به صد توانایی داد چون زیرکان شکیبایی با چنان گرمیی نکرد شتاب بعد از اندیشه باز داد جواب کآنچه در نامه کاتبان راندند گوش کردم چو نامه برخواندند گر … ادامه

اول نامه بود نام خدای

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 19 نامه پادشاه ایران به بهرام‌گور اول نامه بود نام خدای گمرهان را به فضل راهنمای کردگار بلندی و پستی نیستی یافته بدو هستی زآدمی تا به جمله جانوران وز سپهر بلند و کوه گران همه را در نگارخانه جود قدرت اوست نقشبند وجود در تمنای هیچ پیوندی … ادامه

عقد پیوند این سریر بلند

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 18 آغاز سخن عقد پیوند این سریر بلند این چنین داد عقد را پیوند که چو بهرام‌گور گشت آگاه زآنچ بیگانه‌ای ربود کلاه بر طلب کردن کلاه کیان کینه را در گشاد و بست میان داد نعمان منذرش یاری در طلب کردن جهانداری گنج از آن بیشتر که … ادامه

بس کن ای جادوی سخن پیوند

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 17 لشگر کشیدن بهرام به ایران بس کن ای جادوی سخن پیوند سخن رفته چند گویی چند چون گل از کام خود برآر نفس کام تو عطرسای کام تو بس آنچنان رفت عهد من ز نخست با که؟ با آنکه عهد اوست درست کآنچه گوینده دگر گفتست ما … ادامه

چون ز بهرام گور با پدرش

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 16 آگاهی بهرام از وفات پدر چون ز بهرام گور با پدرش باز گفتند منهیان خبرش که به سر پنجه شیر گیر شده ست شیر برنا و گرگ پیر شده ست شیر با او چو سگ بود به نبرد کو همی ز اژدها برآرد گرد دیو بندد به … ادامه

شاه روزی رسیده بود ز دشت

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 15 دیدن بهرام صورت هفت پیکر را در خورنق شاه روزی رسیده بود ز دشت در خورنق به خرمی می‌گشت حجره‌ای خاص دید در بسته خازن از جستجوی آن رسته شه در آن حجره نانهاده قدم خاصگان و خزینه‌داران هم گفت این خانه قفل بسته چراست خازن خانه … ادامه

روزی از روضه ی بهشتی خویش

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 14 کشتن بهرام اژدها را و گنج یافتن روزی از روضه ی بهشتی خویش کرد بر می روانه کشتی خویش باده‌ای چند خورد سردستی سوی صحرا شد از سرمستی به شکار افکنی گشاد کمند از پی گور کند گوری چند از بسی گور کو به زور گرفت همه … ادامه