بایگانی‌های هفت پیکر نظامی - صفحه 5 از 6 - ادبستان شعر پارسی

روزی اندر شکارگاه یمن

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 13 کشتن بهرام بیک تیر شیر و گور را روزی اندر شکارگاه یمن با دلیران آن دیار و دمن شه که بهرام گور شد نامش گوی برد از سپهر و بهرامش می‌زد از نزهت شکار نفس منذرش پیش بود و نعمان پس هر یکی در شکوه پیکر او … ادامه

چون سهیل جمال بهرامی

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 12 شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران چون سهیل جمال بهرامی از ادیم یمن ستد خامی روی منذر از آن نشاط و نعیم یافت آنچ از سهیل یافت ادیم گشت نعمان و منذر از هنرش این به شفقت برادر آن پدرش پدری و برادری بگذار آن رهی … ادامه

چون خورنق به فر بهرامی

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 11 صفت خورنق و ناپیدا شدن نعمان چون خورنق به فر بهرامی روضه‌ای شد بدان دلارامی کآسمان قبله زمین خواندش وآفرینش بهار چین خواندش آمدند از خبر شنیدن او صدهزار آدمی به دیدن او هرکه می‌دیدش آفرین می‌گفت آستانش به آستین می‌رفت بر سدیر خورنق از هر باب … ادامه

رفت منذر به اتفاق پدر

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 10 صفت سمنار و ساختن قصر خورنق رفت منذر به اتفاق پدر بر چنین جستجوی بست کمر جست جایی فراخ و ساز بلند ایمن از گرمی و گداز و گزند کآنچنان دز در آن دیار نبود وآنچه بد جز همان به کار نبود اوستادان کار می‌جستند جای آن … ادامه

گوهر آمای گنج خانه ی راز

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 9 آغاز داستان بهرام گوهر آمای گنج خانه ی راز گنج گوهر چنین گشاید باز کآسمان را ترازوی دو سرست در یکی سنگ و در یکی گهرست از ترازوی او جهان دو رنگ گه گهر بر سر آورد گه سنگ صلب شاهان همین اثر دارد بچه یا سنگ … ادامه

ای پسر هان و هان تو را گفتم

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 8 در نصیحت فرزند خویش محمد ای پسر هان و هان تو را گفتم که تو بیدار شو که من خفتم چون گل باغ سرمدی داری مهر نام محمدی داری چون محمد شدی ز مسعودی بانک بر زن به کوس محمودی سکه بر نقش نیکنامی بند کز بلندی … ادامه

آنچه او هم نوست و هم کهن است

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 7 ستایش سخن و حکمت و اندرز آنچه او هم نوست و هم کهن است سخن است و در این سخن سخن است زآفرینش نزاد مادر کن هیچ فرزند خوبتر ز سخن تا نگویی سخنوران مردند سر به آب سخن فرو بردند چون بری نام هر که را … ادامه

ای کمر بسته کلاه تو بخت

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 6 خطاب زمین بوس ای کمر بسته کلاه تو بخت زنده‌دار جهان به تاج و به تخت شب به پاس تو هندویست سیاه بسته بر گرد خود جلاجل ماه صبح مفرد رو حمایل کش در رکابت نفس برآرد خوش شام دیلم گله که چاکر تست مشکبو از کیایی … ادامه

ای دل از این خیال سازی چند

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 5 دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان ای دل از این خیال سازی چند به خیالی خیال بازی چند از سر این خیال درگذرم دور به ز این خیالها نظرم آنچه مقصود شد در این پرگار چار فصل است به ز فصل بهار اولین فصل آفرین خدای … ادامه

چون اشارت رسید پنهانی

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 4 سبب نظم کتاب چون اشارت رسید پنهانی از سرا پرده ی سلیمانی پر گرفتم چو مرغ بال گشای تا کنم بر در سلیمان جای در اشارت چنان نمود برید که هلالی برآور از شب عید آنچنان کز حجاب تاریکی کس نبیند در او ز باریکی تا کند … ادامه

چون نگنجید در جهان تاجش

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 3 معراج پیغمبر اکرم(ص) چون نگنجید در جهان تاجش تخت بر عرش بست معراجش سر بلندیش راز پایه ی پست جبرئیل آمده براق به دست گفت بر باد نه پی خاکی تا زمینیت گردد افلاکی پاس شب را ز خیل خانه ی خاص تویی امشب یتاق دار خلاص … ادامه

نقطه ی خط اولین پرگار

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 2 در نعت پیغمبر اکرم(ص) نقطه ی خط اولین پرگار خاتم آخر آفرینش کار نوبر باغ هفت چرخ کهن درةالتاج عقل و تاج سخن کیست جز خواجه مؤید رای احمد مرسل آن رسول خدای شاه پیغمبران به تیغ و به تاج تیغ او شرع و تاج او معراج … ادامه