بایگانی‌های هفت پیکر نظامی - ادبستان شعر پارسی

چون فروزنده شد به عکس و عیار

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 61 در ختم کتاب و دعای علاء الدین کرپ ارسلان چون فروزنده شد به عکس و عیار نقد این گنجه خیز رومی کار نام شاهنشهی بر او بستم کاب گیرد ز نقش او دستم شاه رومی قبای چینی تاج جزیتش داده چین و روم خراج یافته از ره … ادامه

لعل پیوند این علاقه در

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 60 فرجام کار بهرام و ناپدید شدن او در غار لعل پیوند این علاقه در کز گهر کرد گوش گیتی پر گفت چون هفت گنبد از می و جام آن صدا باز داد با بهرام عقل در گنبد دماغ سرش داد ازین گنبد روان خبرش کز صنم خانه‌های … ادامه

چون به خاقان رسیده شد خبرش

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 59 پوزش خواستن خاقان چین از بهرام چون به خاقان رسیده شد خبرش باز پس شد نداد درد سرش کس فرستاد و عذر خواست بسی بر نزد بی رضای او نفسی گفت کان کشتنی که شاهش کشت آفتی بود فتنه را هم پشت سوی ما نامه کرد و … ادامه

چون زمین از گلیم گرد آلود

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 58 کشتن بهرام وزیر ظالم را چون زمین از گلیم گرد آلود سایه ی گل بر آفتاب اندود شه درین خشت خانه ی خاکی خشت نمناک شد ز غمناکی راه می‌جست بر مصالح کار تا ز گل چون برد درشتی خار درجفای جهان نظاره کنان مصلحت را به … ادامه

هفتمین شخص چون رسید فراز

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 57 شکایت کردن مظلوم هفتم هفتمین شخص چون رسید فراز بر لب از شکر شه کشید طراز گفت منک از جهان کشیدم دست زاهدی رهروم خدای پرست تنگدستی فراخ دیده چو شمع خویشتن سوخته برابر جمع عاقبت را جریده بر خوانده دست بر شغل گیتی افشانده از همه … ادامه

چون به شخص ششم رسید شمار

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 56 شکایت کردن مظلوم ششم چون به شخص ششم رسید شمار در سر بخت خود شکست خمار کرد بر شه دعای پیروزی کای ز خلق تو خلق را روزی من یکی کرد زاده لشگریم کز نیاگان خویش گوهریم بنده هست از سپاهیان سپاه پدرم بود نیز بنده شاه … ادامه

شخص پنجم به شاه انجم گفت

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 55 شکایت کردن مظلوم پنجم شخص پنجم به شاه انجم گفت کای فلک با چهار طاق تو جفت من رئیس فلان رصدگاهم کز مطیعان دولت شاهم شده شغلم به کشور آرایی حلقه در گوش من به مولایی داده بود ایزدم به دولت شاه نعمت و حشمتی ز مال … ادامه

چارمین شخص با هزار هراس

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 54 شکایت کردن مظلوم چهارم چارمین شخص با هزار هراس گفت کای درخور هزار سپاس مطربی عاشقم غریب و جوان بربطی خوش زنم چو آب روان مهربان داشتم نوآیینی چینیی بلکه درد بر چینی مهرش از ماه روشنی برده روز چون شب برابرش مرده هیچ را نام کرده … ادامه

گفت زندانی سوم با شاه

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 53 شکایت کردن مظلوم سوم گفت زندانی سوم با شاه کای تو را سوی هر چه خواهی راه بنده بازارگان دریا بود روزیم زان سفر مهیا بود رفتمی گه گهی به دریا بار سودها دیدمی در آن بسیار چون شناسا شدم به دانایی در بد و نیک در … ادامه

کرد شخص دوم دعای دراز

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 52 شکایت کردن مظلوم دوم کرد شخص دوم دعای دراز در زمین بوس شاه بنده نواز گفت باغیم در کیایی بود کآشناییش روشنایی بود چون بساط بهشت سبز و فراخ کله بر کله میوه‌ها بر شاخ در خزان داده نوبهار مرا وز پدر مانده یادگار مرا روزی از … ادامه

اولین شخص گفت با بهرام

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 51 شکایت کردن مظلوم اول اولین شخص گفت با بهرام کای شده دشمن تو دشمن کام راست روشن به زخمهای درشت در شکنجه برادرم را کشت وآنچه بود از معاش و مرکب و چیز همه بستد حیات و حشمت نیز هر کس از خوبی و جوانی او سوخت … ادامه

بامدادان که روز روشن گشت

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 50 بازخواست بهرام از وزیر ستمکار بامدادان که روز روشن گشت شب تاریک فرش خود بنوشت صبح یک زخمی دو شمشیری داد مه را ز خون خود سیری بارگه بر سپهر زد بهرام بار خود کرد بر خلایق عام مهتران آمدند از پس و پیش صف کشیدند بر … ادامه