بایگانی‌های هفت پیکر نظامی - صفحه 2 از 6 - ادبستان شعر پارسی

شه چو تنگ آمدی ز تنگی کار

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 49 اندرز گرفتن بهرام از شبان شه چو تنگ آمدی ز تنگی کار یک سواره برون شدی به شکار صید کردی و شادمانه شدی چون شدی شاد سوی خانه شدی چون شد آن روز غم عنان گیرش رغبت آمد به سوی نخجیرش یک تنه سوی صید رفت برون … ادامه

چون به تثلیث مشتری و زحل

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 48 آگاهی بهرام از لشکرکشی خاقان چین بار دوم چون به تثلیث مشتری و زحل شاه انجم ز حوت شد به حمل سبزه خضر وش جوانی یافت چشمه آب زندگانی یافت ناف هر چشمه رود نیلی شد هر سبیلی به سلسبیلی شد مشک برگشت خاک عودی پوش نافه … ادامه

مادرم گفت و او زنی سره بود

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 47 افسانه مادرم گفت و او زنی سره بود پیره‌زن گرگ باشد او بره بود کآشنایی مرا ز همزادان برد مهمان که خانش آبادان خوانی آراسته نهاد به پیش خوردهایی چه گویم از حد بیش بره و مرغ و زیربای عراق گردها و کلیچه ها و رقاق چند … ادامه

روز آدینه کاین مقرنس بید

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 46 نشستن بهرام روز آدینه در گنبد سپید و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم هفتم روز آدینه کاین مقرنس بید خانه را کرد از آفتاب سپید شاه با زیور سپید به ناز شد سوی گنبد سپید فراز زهره بر برج پنجم اقلیمش پنج نوبت زنان به تسلیمش تا … ادامه

گفت وقتی ز شهر خود دو جوان

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 45 افسانه گفت وقتی ز شهر خود دو جوان سوی شهری دگر شدند روان هر یکی در جوال گوشه خویش کرده ترتیب راه توشه خویش نام این خیر و نام آن شر بود فعل هریک به نام درخور بود چون بریدند روزکی دو سه راه توشه‌ای را که … ادامه

روز پنجشنبه است روزی خوب

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 44 نشستن بهرام روز پنجشنبه در گنبد صندلی و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم ششم روز پنجشنبه است روزی خوب وز سعادت به مشتری منسوب چون دم صبح گشت نافه گشای عود را سوخت خاک صندل سای بر نمودار خاک صندل فام صندلی کرد شاه جامه و جام … ادامه

بود مردی به مصر ماهان نام

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 43 افسانه بود مردی به مصر ماهان نام منظری خوبتر ز ماه تمام یوسف مصریان به زیبایی هندوی او هزار یغمایی جمعی از دوستان و همزادان گشته هریک به روی او شادان روزکی چند زیر چرخ کبود دل نهادند بر سماع و سرود هریک از بهر آن خجسته … ادامه

چارشنبه که از شکوفه ی مهر

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 42 نشستن بهرام روز چهارشنبه در گنبد پیروزه رنگ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم پنجم چارشنبه که از شکوفه ی مهر گشت پیروزه‌گون سواد سپهر شاه را شد ز عالم افروزی جامه پیروزه‌گون ز پیروزی شد به پیروزه گنبد از سر ناز روز کوتاه بود و قصه … ادامه

گفت کز جمله ولایت روس

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 41 افسانه گفت کز جمله ولایت روس بود شهری به نیکوی چو عروس پادشاهی درو عمارت ساز دختری داشت پروریده به ناز دلفریبی به غمزه جادو بند گلرخی قامتش چو سرو بلند رخ به خوبی ز ماه دلکش‌تر لب به شیرینی از شکر خوشتر زهره‌ای دل ز مشتری … ادامه

روزی از روزهای دی ماهی

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 40 نشستن بهرام روز سه‌شنبه در گنبد سرخ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم چهارم روزی از روزهای دی ماهی چون شب تیر مه به کوتاهی از دگر روز هفته آن به بود ناف هفته مگر سه‌شنبه بود روز بهرام و رنگ بهرامی شاه با هر دو کرده … ادامه

گفت شخصی عزیز بود به روم

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 39 افسانه گفت شخصی عزیز بود به روم خوب و خوشدل چو انگبین در موم هرچه باید در آدمی ز هنر داشت آن جمله نیکوی بر سر با چنان خوبی و خردمندی بود میلش به پاک پیوندی مردمان در نظر نشاندندش بشر پرهیزگار خواندندش می‌خرامید روزی از سر … ادامه

چونکه روز دوشنبه آمد شاه

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 38 نشستن بهرام روز دوشنبه در گنبد سبز و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم سوم چونکه روز دوشنبه آمد شاه چتر سرسبز برکشید به ماه شد برافروخته چو سبز چراغ سبز در سبز چون فرشته باغ رخت را سوی سبز گنبد برد دل به شادی و خرمی بسپرد … ادامه