بایگانی‌های هفت پیکر نظامی - صفحه 3 از 6 - ادبستان شعر پارسی

گفت شهری ز شهرهای عراق

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 37 افسانه گفت شهری ز شهرهای عراق داشت شاهی ز شهریاران طاق آفتابی به عالم افروزی خوب چون نوبهار نوروزی از هنر هر چه در شمار آید وان هنرمند را به کار آید داشت با آن همه هنرمندی دل نهاد از جهان به خرسندی خوانده بود از حساب … ادامه

چو گریبان کوه و دامن دشت

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 36 نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم چو گریبان کوه و دامن دشت از ترازوی صبح پر زر گشت روز یکشنبه آن چراغ جهان زیر زر شد چو آفتاب نهان جام زر بر گرفت چون جمشید تاج زر برنهاد چون … ادامه

گفت و از شرم در زمین می‌دید

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 35 افسانه گفت و از شرم در زمین می‌دید آنچه زان کس نگفت و کس نشنید که شنیدم به خردی از خویشان خرده‌کاران و چابک‌اندیشان که ز کدبانوان قصر بهشت بود زاهد زنی لطیف سرشت آمدی در سرای ما هر ماه سر به سر کسوتش حریر سیاه بازجستند … ادامه

چونکه بهرام شد نشاط پرست

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 34 نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول چونکه بهرام شد نشاط پرست دیده در نقش هفت پیکر بست روز شنبه ز دیر شماسی خیمه زد در سواد عباسی سوی گنبد سرای غالیه فام پیش بانوی هند شد به سلام تا … ادامه

چونکه بهرام کیقباد کلاه

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 33 در چگونگی هفت گنبد چونکه بهرام کیقباد کلاه تاج کیخسروی رساند به ماه بیستونی ز ناف ملک انگیخت کآنچه فرهاد کرد ازو بگریخت در چنان بیستون هفت ستون هتف گنبد کشید بر گردون شد در آن باره فلک پیوند باره‌ای دید بر سپهر بلند هفت گنبد درون … ادامه

روزی از صبح فتح نورانی

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 32 صفت بزم بهرام در زمستان و ساختن هفت گنبد روزی از صبح فتح نورانی آسمان بر گشاده پیشانی فرخ و روشن و جهان افروز خنک آن روز یاد باد آن روز شه به خوبی چو روی دلبندان مجلسی ساخت با خردمندان روز خانه نه روز بستان بود … ادامه

شه به ناز و نشاط شد مشغول

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 31 خواستن بهرام دختر شاه هفت اقلیم را شه به ناز و نشاط شد مشغول کز ده و گیر گشته بود ملول کار هر یک چنانکه بود به ساخت پس به تدبیر کار خود پرداخت به فراغت به کام دل بنشست دشمنان زیر پای و می در دست … ادامه

روزی از طالع مبارک بخت

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 30 عتاب کردن بهرام با سران لشگر روزی از طالع مبارک بخت رفت بهرام‌گور بر سر تخت هر کجا شاه و شهریاری بود تاج بخشی و تاجداری بود همه در زیر تخت پایه شاه صف کشیدند چون ستاره و ماه شه زبان برگشاد چون شمشیر گفت کای میر … ادامه

چون برآمد ز ماه تا ماهی

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 29 لشکر کشیدن خاقان چین به جنگ بهرام‌گور چون برآمد ز ماه تا ماهی نام بهرام در شهنشاهی دل قوی شد بزرگواران را زنده شد نام نامداران را زرد گوشان به گوشه‌ها مردند سر به آب سیه فرو بردند بود پیری بزرگ نرسی نام هم لقب با برادر … ادامه

شاه بهرام روزی از سر تخت

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره  28 بردن سرهنگ بهرام‌گور را به مهمانی شاه بهرام روزی از سر تخت برد سوی شکار صحرا رخت پیشتر زانکه رفت و صید انداخت صید بین تا چگونه صیدش ساخت چون بر آن ده گذشت کان سرهنگ داشت آن منظر بلند آهنگ دید نزهتگهی گران پایه سبزه در … ادامه

روزی آن تنگ چشم با دل تنگ

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 27 مشورت کردن کنیزک با سرهنگ در مهمانی شاه روزی آن تنگ چشم با دل تنگ بود تنها نشسته با سرهنگ چار گوهر ز گوش گوهر کش برگشاد آن نگار حورافش گفت کاین نقدها ببر بفروش چون بها بستدی بیار خموش گوسفندان خر و بخور و گلاب وآنچه … ادامه

شاه روزی شکار کرد پسند

نظامی گنجوی – هفت پیکر – شماره 26 داستان بهرام با کنیزک خویش شاه روزی شکار کرد پسند در بیابان پست و کوه بلند اشقر گور سم به صحرا تاخت شور می‌کرد و گور می‌انداخت مشتری را ز قوس باشد جای قوس او گشت مشتری پیمای از سواران راه بسته به دشت رمه ای گور … ادامه