بایگانی‌های هزلیات عشقی - ادبستان شعر پارسی

وقتی آلو شده در تهران (دو)

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 15 هجو دیوان بیگی (1) از طرف عارف وقتی آلو شده در تهران (دو) همه رفتند پی (دو) به شکی هست (دو) آنجا میم دو جوان نیست جز ایران دیوان (دو) به یکی خواستم از تو هتک پاره کنم حیف و افسوس … ادامه

کار و بارت جور، مهیا شده

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 14 مهدی کچل کار و بارت جور، مهیا شده نور علی نور، مهیا شده دخترکی خوب، مهیا شده خفته و خود عور، مهیا شده تاری و تنبور، مهیا شده هم آب انگور، مهیا شده بس آجیل شور، مهیا شده تریاک و وافور، … ادامه

در ده، سگ زشتی بود، مو ریخته و لاغر

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 13 در هجو خلخالی در ده، سگ زشتی بود، مو ریخته و لاغر پیوسته دم اندر پا، پژمرده سر و یالی چندی سوی شهر آمد، از شدت بی قوتی اشکم ز عزا برهاند، تا ماند در آنسالی ناگاه چه باز آمد، دیدند … ادامه

این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 12 مستزاد مجلس چهارم این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود دیدی چه خبر بود؟ هر کار که کردند، ضرر روی ضرر بود دیدی چه خبر بود این مجلس چهارم “خودمانیم” ثمر داشت؟ والله ضرر داشت صد شکر که عمرش، چو … ادامه

مرا چه کار که یک عمر، آه و ناله کنم؟

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 11 یک عمر آه و ناله مرا چه کار که یک عمر، آه و ناله کنم؟ که فکر مملکت شش هزار ساله کنم وطن پرستی، مقبول نیست در ایران قلم بیار، من این ملک را قباله کنم من التزام ندادم که گر، … ادامه

عامیان شعر تو با شکر، برابر می کنند

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 10 شعر و شکر (1) عامیان شعر تو با شکر، برابر می کنند عارفان زین وهم باطل، خاک بر سر می کنند کارگاه قند نبود، آن دهان کآید برون هر سخن، تشبیه آن بر قند و شکر می کنند کارگاه قند از … ادامه

از دست هر که هر چه، بستانده و ستانی

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 9 در هجو شیخ ممقانی(1) از دست هر که هر چه، بستانده و ستانی از دست تو ستانند، با دست آسمانی کف رنج بیوه گان را، مال یتیمه گان را اموال این و آن را، حینی که می ستانی گیرم حیا نداری، … ادامه

ضیاء الواعظین، آن رند جیغو

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 8 سوگند وکالت (1) ضیاء الواعظین، آن رند جیغو زده پشت تریبون، پاک وارو برای خاطر هم مسلکانش به پا بنموده، فریاد و هیاهو به قانون اساسی پشت پا زد برای خود نمایی، نزد یارو بگفتا من نخواهم خورد سوگند که بر … ادامه

ای وحید دستگردی، شیخ گندیده دهن

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 7 در هجو وحید دستگردی ای وحید دستگردی، شیخ گندیده دهن (1) ای بنامیده همی گند دهانت را سخن ای شپش خور شیخ یاوه گوی شندرپندری ای نداده امتیاز شعر با گند دهن پوستین بر پیکرت چون جلد خرسی کول سگ هیکلت اندر عبا چون دوش نسناسی کفن بر سرت عمامه چون آلوده با گچ سنده ای رو در آیینه نگر باور نداری گر ز من ای سخن هایت همه مانند گوز اندر هوا ای زبانت در … ادامه

دوش شنیدم که گفت “مؤتمن الملک”

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 6 قهر کردن مؤتمن الملک دوش شنیدم که گفت “مؤتمن الملک” (1) پا نگذارد دگر به ساحت مجلس گفت “تدین” که ای به گوز مساوات گفت “مساوات” کای به ریش “مدرس”   واژگان دشوار : 1– حسین پیرنیای نایینی، رییس وقت مجلس … ادامه

دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 5 خرنامه (1) دردا و حسرتا که جهان شد به کام خر زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر خر سرور ار نباشد؛ پس هر خر از چه روی؟ گردد همی ز روی ارادت غلام خر افکنده است سایه، هما … ادامه

این چه بساطی است، چه گشته مگر؟

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک هزلیات – شماره 4 خر تو خر این چه بساطی است، چه گشته مگر؟ مملکت از چیست؟ شده محتضر موقع خدمت همه مانند خر جمله اطباش، به گل مانده در به به ازین مملکت خر تو خر !   نیست به دزدی شما، در جهان؟ … ادامه