ای وحید دستگردی، شیخ گندیده دهن

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک

هزلیات – شماره 7

در هجو وحید دستگردی

ای وحید دستگردی، شیخ گندیده دهن (1)

ای بنامیده همی گند دهانت را سخن

ای شپش خور شیخ یاوه گوی شندرپندری

ای نداده امتیاز شعر با گند دهن

پوستین بر پیکرت چون جلد خرسی کول سگ

هیکلت اندر عبا چون دوش نسناسی کفن

بر سرت عمامه چون آلوده با گچ سنده ای

رو در آیینه نگر باور نداری گر ز من

ای سخن هایت همه مانند گوز اندر هوا

ای زبانت در دهان مانند گه اندر لگن !

این شنیدستم نمودی مدح سردار سپه

بهر او قدح مدح تو، قسم بر ذوالمنن

مدح مانند تویی بی آبرو، ذم است ذم

بهر سرداری چو او از بین بر دار فتن

گرچه تو از بهر پول این مدح گفتی نی ز قلب

هر چه می خواهی بگو، کلاش دون، سوری بزن

لیک از بهر چه در پایان آن دستان مدح

گفته بودی “عارف و عشقی” دو بدخواه وطن؟! (2)

تا بیندوزند مشتی لیره از نفت جنوب

در خیانت می زند آتش به جان انجمن

این یکی با ناله می گوید که ای “سید ضیا”

صندلی های “سپهسالار” را بر ده به من

آن یکی با آه می گوید که تار و پود ملک

ای “ضیا” بگسل ز هم تا من بپوشم پیرهن

چند روزی از شراب ناب و از تریاک مفت

مست بودند و خمارستند اکنون این دو تن

نیستند این هر دو شاعر بلکه ننگ شاعران

ای دریغا کو در این کشور شناسای سخن؟

واقعا از خود خجالت ناکشیدی ای وحید

در زمان گفتن این جمله های حق شکن؟

عارف و عشقی همی گیرند پول از انگلیس؟

تف به رویت ای کنیز پست”سرپرسی لرن” (3)

از وثوق الدوله آن وقتی که گشتی مدح خوان

عشقی بیچاره بُد آواره در کوه و دمن

زن صفت! مانند بچه مرده زن نالیده اند

سال ها از دست ظلم انگلستان این دو تن

یادآور زآن قصیده کاندر آن گفتی همی

چون وثوق الدوله کو دیگر جهانداری حسن

عارف و عشقی به جز ذم وثوق الدوله ها

هیچ بسرودند شعری با تملق مقترن؟

پاکدامن تر از این دو شاعر همت بلند

از تو پرسم شاعری باشد درین دور زمن؟

هیچ عارف گفت مدحی از پی کسب عطا؟

هیچ عشفی گفت شعری از پی اخذ ثمن؟

در کتاب این دو، یک مدح نمی بینی ز کس

فخر این بس از برای این دو تن استاد فن

گر که از “سیدضیا” کردند تعریفی رواست

چون ورا دانند تازه ساز ایران کهن

تو خودت هم بارها در مدحت سیدضیا

برگشودستی زبان، چون کودکی بهر لبن

تو بر هر کس که پولی پی بری، خوانی ثنا

خواه خدمتکار ملک و خواه بدخواه وطن

هم نمایی مدح بیجای قوام السلطنه

هم وثوق الدوله ی خائن بخواندی موتمن

مادرت را گاد عارف خواهرت عشقی سپوخت

زین دو تن آخر چه دیدستی تو ای .یرخواره زن (4)

خوب تو آخوند خر! شعری بگو پولی بگیر

عارف و عشقی چه کردند ای الاغ بی رسن؟

هیچ آوردست عارف اسمی از تو بر زبان؟

هیچ بگشودست عشقی از پی نامت سخن؟

این چه آزاری است داری تا که آزاری همی

این دو مرد پاک گوشه گیر در بیت الحزن

تو دلت خواهد که با اینها نمایی همسری

ای سزایت ریشخند و درخور  ریشت لجن

تو کجا و همسری با این دو تن مرد شهیر

هیچ دیدی همنشین بلبلان گردد زغن؟

این دو تن شاعر همی، مانند همچون آفتاب

هر کجا پیدا و بر هر سرزمین پرتوفکن

این یکی را می ستایند از خراسان تا به نجد

وآن دگر را می پرستند از مداین تا دکن

شعر این ورد زبان ها، از مراغه تا کلات

نام آن معبود مردم از بخارا تا ختن

در جهان افکار این نام آوران باشد به نام

از واشنگتن تا به پاریس و ز لندن تا پکن

بی سرود عارف و عشقی تو خود دانی بگو

نگذرد خوش بر بساط بزم در هیچ انجمن

هر کسی از هر ولایت می نویسد نامه ای

از برای اقربا یا آنکه یاران کهن

می نویسد تازگی “عشقی” نبسروده سرود؟

می نویسد تازگی “عارف” نفرموده سخن؟

از تو بی عنوان که پرسد زنده ای یا مرده ای؟

گر بمیری هم هفهمد هیچکس جز قبرکن

از خودت می پرسم ای وجدان کش بی آبرو

از دم افغان زمین بگرفته تا حد عدن

کیست آن کس کو ندارد شعری از عارف ز بر؟

در کدامین قریه ی ویران، کدامین بیوه زن؟

گر توانی گفت تو بهتر ز عشقی شعر لغز

ور توانی بود اندر غزل عارف شکن

این تو و یک صفحه کاغذ این دوات و این قلم

این نوا را گر تو بهتر می زنی بستان بزن

بدترین طعن است بر آنها که کردی مدحشان

بهتر از آنها چه لازم طعنه و تهمت زدن؟

باری آزردن چه لازم این دو کس را روزگار

داده است آن قدرها آزار و اندوه و محن

گفته ای از بعد “ایرج”  شاعر ماهر منم ! (5)

هم ز “ایرج” کرده ای تعریف و هم از خویشتن

“عشقی” از اشعار نغز تازه اش را چاپ کرد

می شود معلوم آنگه کیست استاد سخن

بُد ز ایل بختیاری گفته ای در آن مدیح

ن نمی گویم که این ایل است خوب و ممتحن

تو چرا از بهر یک تومان سرودستی ثنا؟

هم صله بگرفته ای از یک قران تا یک تومن !

 


واژگان دشوار : 1– وحید دستگردی: از شاعران هم دوره عشقی است.      2– عارف: عارف قزوینی از شاعرای ملی گرای ایران و از دوستان میرزاده عشقی.      3– سرپرسی لرن: وزیر مختار دولت انگلیس در ایران.     4-واژه ی به کار رفته، دور از اخلاق بود، آن را ننوشتیم !     5-ایرج میرزا از شاهزادگان قاجاری و یکی از معروف ترین شاعران آن زمان .

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها