بایگانی‌های مقطعات عشقی - ادبستان شعر پارسی

رند شیادی که دارایی وی

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 21 نمایندگان ریاکار رند شیادی که دارایی وی یک کت و شلوار و یک سرداری است ریش بتراشیده، اسبیل از دو سوی راست بالا رفته، کج دمداری است گر چه او را نیست، دیناری به جیب هیکلش چون مردم درباری است در … ادامه

من این پیری! جوانی را نخواهم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 20 نام نیک من این پیری! جوانی را نخواهم بمیرم زندگانی را نخواهم چو نام نیک باشد، زندگی چیست؟ چو باقی هست فانی را نخواهم  

مرا اگر زر و سیم و ثروت دنیا

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 19 مناعت طبع مرا اگر زر و سیم و ثروت دنیا بر آنچه هست تسلط دهند و چیره کنند تمام برگ درختان گر اسکناس شود تمام ریگ بیابان اگر که لیره کنند گر آسمان همه زر گردد و به من بخشند سپس … ادامه

این ملک، یک انقلاب می خواهد و بس

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 18 لزوم انقلاب این ملک، یک انقلاب می خواهد و بس خونریزی بی حساب می خواهد و بس امروز دگر درخت آزادی ما از خون من و تو آب می خواهد و بس  

دل پر خون من را کس ندارد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 17 گردون من دل پر خون من را کس ندارد سر مجنون من را کس ندارد همه کس را، ز گردون دل کباب است ولی گردون من را کس ندارد    

سوگند به مردی، ار پی زر گردم

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 16 افتخار شاعر(1) سوگند به مردی، ار پی زر گردم نامردم اگر، ز گفته ام برگردم خوانند مرا همسر قارون و روچلد(2) گر زآنکه کلانترین توانگر گردم بگذار، ادیب بی بضاعت باشم با سعدی و شکسپیر، همسر گردم     واژگان دشوار … ادامه

مرا عزاست نه عید! این چه عید قربان است؟

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 15 عید قربان (1) مرا عزاست نه عید! این چه عید قربان است؟ که گوسفند وطن، زیر تیغ خصمان است الان که عید من امروز نیست، چون قربان شوم پی وطن؟ آن روز عید قربان است مرا به جامه ی عیدی مبین، … ادامه

عشقی به خدا همان که می گفت: خدای

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 14 دو بیت از یک غزل عشقی به خدا همان که می گفت: خدای از عشق وطن، سرشت آب و گل من چون کالبدش ز پای تا سر دیدم عشق همه چیز داشت جز عشق وطن !  

نازم به گوی بازی مردان انگلیس

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 13 سیاست انگلیس نازم به گوی بازی مردان انگلیس خم گشته پشت دهر، ز چوگان انگلیس ایران و هند و تازی و سودان و ترک و چین افتاده همچو گوی، به میدان انگلیس  

مر تو را ای مرد! زن خوش سایه است

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 12 سایه مرد (1) مر تو را ای مرد! زن خوش سایه است لاجرم چون سایه، اقبالت کند هر چه دنبالش کنی، بگریزد او هر چه بگریزی تو، دنبالت کند   واژگان دشوار : 1– عشقی در شماره ی 11 قرن بیستم، … ادامه

اعلان زوال سیم و زر خواهم داد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 11 دولت رنجبر اعلان زوال سیم و زر خواهم داد دولت همه را به رنجبر خواهم داد یا افسرشاه را نگون خواهم کرد یا در سر این عقیده سر خواهم داد  

دانه با خاک چو پیوست، سری پیدا کرد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 10 راه نجات دانه با خاک چو پیوست، سری پیدا کرد هر که شد خاک نشین، برگ و بری پیدا کرد تا پریشان نشوی، راه به مقصد نبری بیضه چون جامه فرو ریخت، پری پیدا کرد