بایگانی‌های مقطعات عشقی - صفحه 2 از 2 - ادبستان شعر پارسی

عشقی ار مجهول، چون اسرار عالم زیستی

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 9 در لباس نیستی (1) عشقی ار مجهول، چون اسرار عالم زیستی هر کسی گردد به گرد تو، ببیند چیستی؟ خواهی ار چون نقطه سرگردان تو عالم شوند هستی خود را بپوشان در لباس نیستی     واژگان دشوار : 1– عشقی … ادامه

ای یار لطیفه گوی مرشد

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 8 کابینه ی نیم بند ! در نخستین روزهای اسفندماه 1301 خورشیدی که کابینه ی مرحوم حسن مستوفی (مستوفی الممالک) متزلزل شد، نخست وزیر مزبور در برابر مخالفت های دسته ی مخالف که دولتش را “کابنیه نیم بند” نامیدند به سختی ایستادگی … ادامه

الا ای مرگ! در جانم درآویز

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 7 جام عمر الا ای مرگ! در جانم درآویز که جام عمر من، گردید لبریز چسان من زنده مانم، ملک ایران به سر گیرد دوباره، دور چنگیز  

مکش که بیهده این نقش می کشی نقاش

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 6 تمثال عشقی مکش که بیهده این نقش می کشی نقاش که خون بگریی، اگر پی بری به احوالم؟ چه حاجت است پس از من بماند این تمثال؟ فلک چه کرد به من، تا کند به تمثالم !    

امان از خویش را بی خانه دیدن

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 4 خانه ی بیگانه امان از خویش را بی خانه دیدن خود اندر خانه ی بیگانه دیدن سپس بیگانه ی بی خانمان را به جای خویش صاحبخانه دیدن !    

ای بشر! مظهر ظرافت شو

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 3 عید خون ای بشر! مظهر ظرافت شو نه ز سر تا به پا، قباحت باش مرضی، مانع شرافت توست در پی رفع این نقاهت باش وین تعدی است بر حقوق بشر از پی دفع این جراحت باش عید خون گیر، پنج … ادامه

در قرن بیستم بشود، آدمی سوار

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 2 آهن پرنده ! در قرن بیستم بشود، آدمی سوار بر آهنی پرنده، دل آکنده از بخار وآنگه رهی که ما به دوسالش کنیم طی او در هوا دو روزه، از آن را کند گذار !      

خیال خواجگیت بود، بر تمام جهان

میرزاده عشقی – ادبیات جدید و کلاسیک – ادبیات کلاسیک مقطعات – شماره 1 چشمت کور خیال خواجگیت بود، بر تمام جهان شدی ز خانه ی خود هم جواب، چشمت کور ! جزای نیت زشت تو هست، اینکه چنین ز هر کنار شوی طرد باب، چشمت کور ! شدی ز خوی بد و فعل زشت … ادامه