لعل تو مزیدن آرزو میکردم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 199 لعل تو مزیدن آرزو میکردم می با تو کشیدن آرزو میکردم در مستی و در جنون و در هشیاری چنگ تو شنیدن آرزو میکردم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 199 لعل تو مزیدن آرزو میکردم می با تو کشیدن آرزو میکردم در مستی و در جنون و در هشیاری چنگ تو شنیدن آرزو میکردم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 198 گفتی ز دو یاقوت لب چون شکرم یک بوسه به جانیست، مده دردسرم گر جان یابم یکی به صد وام کنم وآیم ز تو بوسی به دو صد جان بخرم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 197 قصاب منی و در غمت میجوشم تا کارد به استخوان رسد میکوشم رسمی است تو را که چون کشی بفروشی از بهر خدا اگر کشی مفروشم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 196 (1) شاگرد گره زنان موی تو منم مولای مشاطگان روی تو منم از بس که ز دیدگان همی ریزم آب سقای مجاوران کوی تو منم واژگان دشوار: 1-این شعر در نزهة المجالس به نام رضیه گنجوی آمده است.
مهستی گنجوی – رباعی شماره 195 زرد است ز عشق خاکبیزی رویم وین نادره به هر کسی چون گویم این طرفه که خاکبیز زر جوید و من زر در کف و خاکبیز را می جویم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 194 ز ابروی تو چشمها چو پروین دارم وز چشم تو ابروی پر از چین دارم ابروی تو آب چشم من پاک ببرد من چشم به ابروی تو به زین دارم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 193 رفت آن که سری پر از خمارش دارم چون جان دارم گهی که خوارش دارم بر آمدنش چنان امیدم یارست گویی که هنوز در کنارش دارم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 192 دل کو که به نامه شرح غم آغازم یا جان که ز درد با سخن پردازم از بی دلی و بی خبری کاغذ و کلک می گیرم و می گریم و می اندازم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 191 دل برد ز من به قهر و من نستیزم ور باز دهد نگیرم و بگریزم تا روز مخامصت چو بی دل خیزم آخر به بهانه ای در او آویزم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 190 در وصف تو بسیار سخن رانده ایم بسیار کتب ساخته و خوانده ایم حسنت نه چنان است که کس وصف کند در پیش تو جملگی فرومانده ایم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 189 در من اثر وفا نداری چه کنم درمان چو به دست نیست زاری چه کنم بی خط ز من سوخته جان می طلبی دور از رویت اگر خط آری چه کنم
مهستی گنجوی – رباعی شماره 188 در کوی خرابات یکی درویشم زآن خم زکات بیاور پیشم صوفی بچه ام ولی نه کافرکیشم مولای کسی نی ام، غلام خویشم