بایگانی‌های رباعیات مهستی - صفحه 3 از 25 - ادبستان شعر پارسی

چون در دلت آن بود که گیری یاری

مهستی گنجوی – رباعی شماره 268 (1)   چون در دلت آن بود که گیری یاری برگردی ازین دلشده بی‌آزاری چون روز وداع بود بایستی گفت تا سیر ترت دیده بدیدی، باری واژگان دشوار : 1-این رباعی به فخرالدین عراقی نیز منسوب است!  

چون خاک زمین اگر عناکش باشی

مهستی گنجوی – رباعی شماره 267 (1) چون خاک زمین اگر عناکش باشی وز باد جفای دهر ناخوش باشی زنهار ز دست ناکسان آب حیات بر لب مچکان اگر در آتش باشی واژگان دشوار: 1– سراینده ی این شعر در برخی منابع، فخرالدین عراقی، اوحدالدین کرمانی و انوردی ابیوردی اعلام شده است !

تو مونس غم شبان تاریک نه ای

مهستی گنجوی – رباعی شماره 264 (1) تو مونس غم شبان تاریک نه ای یا چون تن من چو موی باریک نه ای عاشق نه ای و به عشق نزدیک نه ای تو قیمت عاشقان چه دانی که نه ای واژگان دشوار: 1-ای شعر به ظهیر طوسی و اوحدالدین کرمانی نیز منسوب است !  

تا کی به هوای دل چنین خوار شوی

مهستی گنجوی – رباعی شماره 262 (1) تا کی به هوای دل چنین خوار شوی در دست ستمگری گرفتار شوی انگه دانی که دل چه کردست به تو کز غفلت خواب عشق بیدار شوی واژگان دشوار:1– این شعر در نزهة المجالس به ” سعید گیلانی ” منسوب است .  

ای کرده جفا و جور آیین بحلی

مهستی گنجوی – رباعی شماره 259 (1) ای کرده جفا و جور آیین بحلی وآورده به جای مهر من کین، بحلی در بندگیت هر چه بگویم خجلم وز هر چه کنی زین دل مسکین بحلی واژگان دشوار:1- این شعر در نزهة المجالس به نام دختر سالار آمده است !