بر عارض یار من سپهر از انگشت
مهستی گنجوی – رباعی شماره 28 بر عارض یار من سپهر از انگشت منشور زوال حُسن او خواست نوشت پیش اندیشی نمود آن حورسرشت زآن پیش که دوزخی شود، شد به بهشت
مهستی گنجوی – رباعی شماره 28 بر عارض یار من سپهر از انگشت منشور زوال حُسن او خواست نوشت پیش اندیشی نمود آن حورسرشت زآن پیش که دوزخی شود، شد به بهشت
مهستی گنجوی – رباعی شماره 27 بازار دلم با سر سودات خوش است شطرنج غمم با رخ زیبات خوش است دائم داری مرا تو در خانه ی مات ای جان و جهان مگر که با مات خوش است
مهستی گنجوی – رباعی شماره 26 (1) باد آمد و گل بر سر میخواران ریخت یار آمد و می در قدح یاران ریخت آن عنبر تر رونق عطاران بُرد وآن نرگس مست خون هشیاران ریخت واژگان دشوار:1– این شعر در دیوان ظهیر فاریابی و کلیات شمس نیز دیده می شود !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 25 (1) با من لب تو چو زلف تو بسته چراست؟ چشم خوش تو خصم من خسته چراست؟ ابروی کمان مثالت اندر حق من گر نیست جفای چرخ پیوسته چراست؟ واژگان دشوار:1– این شعر به “تاج الدین عمر بن مسعود” نیز منسوب است !
مهستی گنجوی – رباعی شماره 24 با ماهرخی که زلف او چون شست است سرو سهی از رشک قد او پست است گفتم که یکی بوسه بده گفت به چشم گفتم نه به لب حواله کن کو مست است
مهستی گنجوی – رباعی شماره 23 با روی خوشت گل و سمن چیزی هست با قامت تو سرو چمن چیزی هست بلبل به زبان حال با گل میگفت کآوازه ی گل در انجمن چیزی هست
مهستی گنجوی – رباعی شماره 22 با خصم منت همیشه دمسازیهاست با ما سخنت ز روی طنازیهاست از عز خود و ذلت من بیش مناز کاندر پس پرده ی فلک بازیهاست
مهستی گنجوی – رباعی شماره 21 این یار کله دوز که تاج سر ماست وان ماه که طرف کلهش درخور ماست آموخت کله دوزی دولت ز فلک یعنی سر هر که هست در چنبر ماست
مهستی گنجوی – رباعی شماره 20 این خوش پسران که اصلشان از چگل است سبحان الله سرشتشان از چه گل است شیرین سخن و شکر لب و سیم برند یا رب که چنین آب حیات از چگل است
مهستی گنجوی – رباعی شماره 19 ایام چو آتشکده در سینه ی ماست عالم همه در فسانه از کینه ی ماست اینک به مثل چو کوزه ی آب خوریم از خاک برادران پیشینه ی ماست
مهستی گنجوی – رباعی شماره 18 (1) ای گشته خجل پری و حور از رویت خورشید گرفته وام نور از رویت در آرزوی روی تو داریم امروز رویی و هزار اشک دور از رویت واژگان دشوار:1- این شعر در برخی منابع به یمین اصفهانی منسوب است .
مهستی گنجوی – رباعی شماره 17 آوازه ی گل در انجمن چیزی ماست طفل است و دریده پیرهن چیزی ماست خوی کرده و سرخ گشته و شرم زده مشتی زر خورده در دهن چیزی ماست