اگر خاموش بینی عارفی را
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 71 اگر خاموش بینی عارفی را مزن طعنش که هست آسوده از ذکر چنان از پای تا سر غرق یارست که هم ذکرش فراموش است و هم فکر
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 71 اگر خاموش بینی عارفی را مزن طعنش که هست آسوده از ذکر چنان از پای تا سر غرق یارست که هم ذکرش فراموش است و هم فکر
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 70 مگر به خنده درآیی وگرنه هیبت تو زبان عارف و عامی ببندد از گفتار من از کلام تو گویم سخن چنان که قمر ز آفتاب فلک عاریت کند انوار
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 69 محقق است که دنیا مثال مرداریست حرام صرف بر آن کس که هست برخوردار ولی به حکم ضرورت به سالکان طریق حلال گشته به هنگام نیستی مردار
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 68 لاف طاعت چند در پیری زنی ای نکرده در جوانی هیچ کار آنچه را در روز روشن کس نجست چون توانی جست در شب های تار
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 67 عاقلان مست حجت خویشند عارفان مست جلوه ی دیدار دیده ی حق شناس اگر دارید لب ببندید یا اولوالابصار
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 66 جور اگر کم بود اگر فزون زان زیان ها رسد در آخر کار ای بسا دودمان که خواهد سوخت آتش ار اندک است اگر بسیار
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 65 ای دل ار نور جان طمع داری یک زمان لب ببند از گفتار خواهی ار صحن خانه نورانی پیش خورشید برمکش دیوار نه تو را گفتم آفتاب منیر کم شود فیض نورش از آثار کم نگردد تو کم کنیش به عمد چون که بر دیده برنهی استار دست خود … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 64 مفتی شهر ما که آگه نیست از حلال و حرام پیغمبر مال محتاج را نموده هبا خون مظلوم را گرفته هدر چه شود یارب ار شود وقتی از حلال و حرام مستحضر
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 63 گدای راه نشین گر کند تصور شاهی اثاث پادشهانش شود چگونه میسر نه هر که را که درافتد به دل خیال خلافت برند باجش بر در نهند تاجش بر سر در آن محال که وهم و گمان مجال ندارد چگونه مور برد ره چگونه مرغ زند پر
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 62 چو دشنامی شنیدی لب فروبند که سالم مانی از دشنام دیگر چه خوش گفت آن حکیم نکته پرداز که بر جان آفرین بادش ز داور خری را گر به زیر دم خلد خار شود محکمتر از برجستن خر
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 61 به هر کس نعمتی گر زان فرستی که یکره شکر احسان تو گوید پس احول به که او هر نعمتی را دو بیند شکر احسانت دو گوید
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 60 آوخ آوخ که مرگ نگذارد که کس اندر جهان زید جاوید نه ز بهمن گذشت نز دارا نه فریدون گذاشت نه جمشید چون وزد باد او به گلشن بود نخل تن بی ثمر شود چون بید سپس رفتگان بسی دیدیم جنبش تیر و گردش ناهید نیز بی ما بسی … ادامه