گل عزیزست هر کجا روید
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 107 گل عزیزست هر کجا روید خواه در راغ و خواه در گلشن خار خوارست هر کجا باشد خواه در باغ و خواه در گلخن
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 107 گل عزیزست هر کجا روید خواه در راغ و خواه در گلشن خار خوارست هر کجا باشد خواه در باغ و خواه در گلخن
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 106 پیرکی لال سحرگاه به طفلی الکن می شنیدم که بدین نوع همی راند سخن کای ز زلفت صصصبحم شاشاشام تاریک وی ز چهرت شاشاشامم صصصبح روشن تتتریاکیم و بی شششهد للبت صصبر و تاتاتابم رررفت از تتتن طفل گفتا مَمَمَن را تُتُو تقلید مکن گگگم شو ز برم … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 105 قاآنیا ز گفته ی بیهوده لب ببند کاین قیل و قال محض خیال است و صرف وهم آن بی نشان که ملک دو عالم از آن اوست بیرون بود ز حیّز فکر و جهان فهم
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 104 دوستی گفت عیب من با غیر من خود از عیب خود ابا نکنم چون وی آهسته عیب من می گفت من همش عیب برملا نکنم گویدم گر هزار عیب دگر طبع بر عیب او رضا نکنم آفریدش خدا به صورت هجو همجو او بنده چون خدا نکنم ندهم … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 103 هزار سال که ضحاک پادشاهی کرد ازو نماند به جز نام زشت در عالم اگرچه دولت کسری بسی نماند ولی به عدل و داد شدش نام در زمانه علم
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 102 کم خور ای نادان و بر این گفته کم جو اعتراض زانکه بر این قول گفتار حکیمستم حکم آنکه را صرف شکم شد حاصل عمر عزیز قیمتش کمتر بود زان چیز کاید از شکم
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 101 درویش قناعت گر و سلطان توانگر پیوند نیابند به صد کاسه سریشم هر کس که تند تار طمع پیش و پس خویش خود دشمن خویش آید چون کرم بریشم
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 100 ای که جویی جمال شاهد جان جان نهان است زیر پرده ی جسم این جهان و آنچه در جهان بینی عدمی خودنماست همچو طلسم یک معماست آنچه خوانی لفظ یک مسماست آنچه دانی اسم
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 99 توان گریخت به جایی ز دشمنان لیکن چو خود عدوی خودستم چگونه بگریزم ز خویش لاجرمم چون گریز ممکن نیست جز این چه چاره که با خود همیشه بستیزم
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 98 هر چه بر من زمانه گیرد تنگ من تو را تنگ تر به بر گیرم گر به سر آیدم زمان بقا از لقایت بقا ز سر گیرم
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 97 ای داور زمانه که از وصف رای تو خاطر شدست مطلع خورشید انورم از وصف خلق و رای تو تا گفته ام حدیث مجلس منور آمد و مشکو معطّرم عرضیست مر مرا که زداید ز دل ملال لیکن به شرط آنکه دهد گوش داورم اکنون دو هفته است … ادامه
قاآنی شیرازی – قطعه شماره 96 شنیدستم که بوتیمار مرغیست که هست از عشق آبش در درون غم نشیند در کنار آب و گوید که گر نوشم شود آب اندکی کم بخل بدکنش را در زمانه توگویی این صفت باشد مسلم ز فرط حرص مال خویشتن را همی بر خویشتن دارد محرم به هر … ادامه