بایگانی‌های دیوار - ادبستان شعر پارسی

شب به روی جاده ی نمناک

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 21 دنیای سایه ها شب به روی جاده ی نمناک سایه های ما ز ما گویی گریزانند دور از ما در نشیب راه در غبار شوم مهتابی که می لغزد   سرد و سنگین بر فراز شاخه های تاک سوی یگدیگر به نرمی پیش می رانند   شب … ادامه

شب تیره و ره دراز و من حیران

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 20 ترس شب تیره و ره دراز و من حیران فانوس گرفته او به راه من بر شعله ی بی شکیب فانوسش وحشت زده می دود نگاه من   بر ما چه گذشت ؟ کس چه می داند در بستر سبزه های تر دامان گویی که لبش به … ادامه

من گلی بودم

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 19 تشنه من گلی بودم در رگ هر برگ لرزانم خزیده عطر بس افسون در شبی تاریک روییدم تشنه لب بر ساحل کارون   بر تنم تنها شراب شبنم خورشید می لغزید یا لب سوزنده ی مردی که با چشمان خاموشش سرزنش می کرد دستی را که از … ادامه

نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 18 قهر نگه دگر به سوی من چه می کنی ؟ چو در بر رقیب من نشسته ای به حیرتم که بعد از آن فریب ها تو هم پی فریب من نشسته ای   به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا که جام خود به جام دیگری … ادامه

شب چو ماه آسمان پر راز

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 17 ستیزه شب چو ماه آسمان پر راز گرد خود آهسته می پیچد حریر راز او چو مرغی خسته از پرواز می نشیند بر درخت خشک پندارم   شاخه ها از شوق می لرزند در رگ خاموششان آهسته می جوشد خون یادی دور زندگی سر می کشد چون … ادامه

در گذشت پر شتاب لحظه های سرد

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 16 دیوار در گذشت پر شتاب لحظه های سرد چشم های وحشی تو در سکوت خویش گرد من دیوار می سازد می گریزم از تو در بیراهه های راه   تا ببینم دشت ها را در غبار ماه تا بشویم تن به آب چشمه های نور در مه … ادامه

شادم که در شرار تو می سوزم

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 15 شکوفه ی اندوه شادم که در شرار تو می سوزم شادم که در خیال تو می گریم شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم   پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست اما چه … ادامه

آتشی بود و فسرد رشته ای بود و گسست

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 14 شکست نیاز آتشی بود و فسرد رشته ای بود و گسست دل چو از بند تو رست جام جادویی اندوه شکست آمدم تا به تو آویزم لیک دیدم که تو آن شاخه ی بی برگی لیک دیدم كه تو به چهره ی امیدم خنده ی مرگی   … ادامه

چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 13 قصه ای در شب چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد می خرامد شب در میان شهر خواب آلود خانه ها با روشنایی های رویایی یک به یک در گیر و دار بوسه ی بدرود   ناودانها ناله ها سر داده در ظلمت در خروش از ضربه … ادامه

پشت شیشه برف می بارد

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 12 اندوه تنهایی به دوست هنرمندم مهری رخشا پشت شیشه برف می بارد پشت شیشه برف می بارد در سکوت سینه ام دستی دانه ی اندوه می کارد   مو سپید آخر شدی ای برف تا سرانجامم چنین دیدی در دلم باریدی، ای افسوس بر سر گورم نباریدی … ادامه

تو در چشم من همچو موجی

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 11 موج تو در چشم من همچو موجی خروشنده و سرکش و ناشکیبا که هر لحظه ات می کشاند به سویی نسیم هزار آرزوی فریبا تو موجی تو موجی و دریای حسرت مکانت پریشان رنگین افق های فردا نگاه مه آلوده ی دیدگانت   تو دائم به خود … ادامه

خفته بودیم و شعاع آفتاب

فروغ فرخزاد – مجموعه ی دیوار شماره 10 یاد یک روز خفته بودیم و شعاع آفتاب بر سراپامان به نرمی می خزید روی کاشی های ایوان دست نور سایه هامان را شتابان می کشید   موج رنگین افق پایان نداشت آسمان از عطر روز آکنده بود گرد ما گویی حریر ابرها پرده ای نیلوفری افکنده … ادامه