آن روز که حرف عشق بشنفت دلم
فرخی یزدی – رباعی شماره 278 آن روز که حرف عشق بشنفت دلم شب تا به سحر میان خون خفت دلم از بس که خزان نامرادی دیدم صد بار بهار آمد و نشکفت دلم
فرخی یزدی – رباعی شماره 278 آن روز که حرف عشق بشنفت دلم شب تا به سحر میان خون خفت دلم از بس که خزان نامرادی دیدم صد بار بهار آمد و نشکفت دلم
فرخی یزدی – رباعی شماره 277 از روز ازل عاشقی آموخت دلم از عشق چو شمع شعله افروخت دلم تا خاک مرا دهد به باد آتش عشق از دیده نریخت آب تا سوخت دلم
فرخی یزدی – رباعی شماره 276 با دیده ی سرخ و چهره ی زرد خوشم با سینه ی گرم و ناله ی سرد خوشم یاران همه شادی از دوا می طلبند تنها منم آنکه با غم و درد خوشم
فرخی یزدی – رباعی شماره 275 من حسرت آب زندگانی نخورم وز خوان جهان جز کف نانی نخورم (1) چون زندگیم غم جهان خوردن بود مُردم که دگر غم جهانی نخورم واژگان دشوار : 1– این مصراع بدین صورت نیز آمده است : در خوان جهان جز کف نانی نخورم
فرخی یزدی – رباعی شماره 274 یک چند گرفتار خطر گردیدم با گفتن حق گِرد ضرر گردیدم گوش شنوا نداشت کس، گشتم گنگ فریاد ز بس که بود کر گردیدم
فرخی یزدی – رباعی شماره 273 عمری به هوس گرد جهان گردیدم از دشمن و دوست خوب و بد بشنیدم سرمایه ی زندگی همین بود که من با دیده بسی ندیدنی ها دیدم
فرخی یزدی – رباعی شماره 272 هنگام جوانی به خدا پیر شدم از گردش آسمان زمینگیر شدم ای عمر برو که خسته کردی ما را وی مرگ بیا ز زندگی سیر شدم
فرخی یزدی – رباعی شماره 271 چندی ز هوس باده پرستی کردم می خوردم و از غرور مستی کردم چون پای امیدواریم خورد به سنگ دیدم که عبث دراز دستی کردم
فرخی یزدی – رباعی شماره 270 (1) بدبختی ایران ز دو تن یافت دوام این نکته مسلم خواص است و عوام آن دولت انگلیس را بود وثوق این سلطنت هنود را هست قوام واژگان دشوار : 1– منظور از دو تن، وثوق الدوله و قوام السلطنه است.
فرخی یزدی – رباعی شماره 269 (1) دیو مهیب خودسری، چون ز غضب گرفت دم امنیت از محیط ما، رخت ببست و گشت گم حربه ی وحشت و ترور، کُشت چو میرزاده را سال شهادتش بخوان “عشقی قرن بیستم” (1342) واژگان دشوار : 1– ماده تاریخ فوق به مناسبت قتل میرزاده عشقی مدیر روزنامه … ادامه
فرخی یزدی – رباعی شماره 268 کابینه اگر بود ز بحران تعطیل دیروز به مجلس آمد و شد تشکیل اما به رئیس الوزرا یک دو نفر آخر ز فشار وکلا شد تحمیل
فرخی یزدی – رباعی شماره 267 آن رند دغل باز که با مکر و حیل با لفظ قرارداد، می کرد جدل دیدی که چسان عاقبت اندر مجلس بگرفت قرارداد، ناطق به بغل