خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفت
فرخی یزدی – رباعی شماره 98 خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفت وز دولت جام جای جمشید گرفت هنگام بهار و روز نوروز به باغ در سبزه و گل غلت زد و عید گرفت
فرخی یزدی – رباعی شماره 98 خوش آنکه چو من حیات جاوید گرفت وز دولت جام جای جمشید گرفت هنگام بهار و روز نوروز به باغ در سبزه و گل غلت زد و عید گرفت
فرخی یزدی – رباعی شماره 97 ای دیده تو را بر آب دیدیم و گذشت ای خانه تو را خراب دیدیم و گذشت وی بخت سیاه شوم بیدار آزار یک عمر تو را به خواب دیدیم و گذشت
فرخی یزدی – رباعی شماره 96 عمری به ره جنون نشستیم و گذشت وز ملک خرد برون نشستیم و گذشت القصه کنار این چمن با خواری چون لاله میان خون نشستیم و گذشت
فرخی یزدی – رباعی شماره 95 عهدی که در این خانه نوا بود، گذشت همسایه به ما حکمروا بود گذشت زین خانه خدا بترس ای خانه خراب کان دوره که خانه بی خدا بود گذشت
فرخی یزدی – رباعی شماره 94 دیشب که به صد فتنه و آشوب گذشت از مهر به من آن مه محبوب گذشت آن ماه دو هفته را چو دیدم امسال یک ماه شب و روز به من خوب گذشت
فرخی یزدی – رباعی شماره 93 عمری که مرا به گردش و سیر گذشت دیروز به کعبه دوش در دیر گذشت هر چند که زندگی بلا بود اما از دولت مرگ آن بلا خیر گذشت
فرخی یزدی – رباعی شماره 92 هر کس که به عهد دوستی پایه نداشت در دست برای سود سرمایه نداشت از دایره کم نه ای به یک نقطه بگرد پیراهن دوستی که پیرایه نداشت
فرخی یزدی – رباعی شماره 91 دردی بتر از علت نادانی نیست جز علم دوای این پریشانی نیست با آنکه به روی گنج منزل دارد بدبخت و فقیرتر ز ایرانی نیست
فرخی یزدی – رباعی شماره 90 در مملکتی که جنگ اصنافی نیست آزادی آن منبسط و کافی نیست در جشن به کارگر چرا ره ندهند این مجلس اگر مجلس اشرافی نیست
فرخی یزدی – رباعی شماره 89 عدلیه در کشور ما که جنگ اصنافی نیست حاکم به جز از اصول اشرافی نیست این است که بر خطای یک تن ناچار صد مدرک و درج ده سند کافی نیست
فرخی یزدی – رباعی شماره 88 چون نامه ی ما برای کلاشی نیست چون خامه ی ما مرتشی از راشی نیست پس پیشه ی ما هرزه درآیی نبود پس حرفه ی ما تهمت و فحاشی نیست
فرخی یزدی – رباعی شماره 87 ای خصم تو را مجال کین توزی نیست در کشور ما امید فیروزی نیست با ما ز در صلح و صفا بیرون آی کامروز جهان، جهان دیروزی نیست