هر رأی که با دادن سیم آوردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 158 هر رأی که با دادن سیم آوردند آه دل مسکین و یتیم آوردند صندوق لواسان چو بسی بود علیل نظار برای او حکیم آوردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 158 هر رأی که با دادن سیم آوردند آه دل مسکین و یتیم آوردند صندوق لواسان چو بسی بود علیل نظار برای او حکیم آوردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 157 آنانکه ز خون دو دست رنگین کردند آزادی حق خویش تأمین کردند دارند در انظار ملل حق حیات آن قوم که انقلاب خونین کردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 156 افسوس که دشمنان دلم خون کردند یاران کهن محنتم افزون کردند ما را رفقا به جرم دیوانه گری از دایره ی عاقلانه بیرون کردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 155 (1) صد مرد چو شیر، عهد و پیمان کردند اعلان گرسنگی به زندان کردند شیران گرسنه از پی حفظ شرف با شور و شعف ترک سر و جان کردند واژگان دشوار : 1– این رباعی را در زندان قصر، زمانی که عده ای از زندانیان اعتصاب غذا کرده … ادامه
فرخی یزدی – رباعی شماره 154 شادم که پری رخان غمینم کردند یغمای دل و غارت دینم کردند چون خال سیاه گوشه ی ابروی خویش ناکرده نگه گوشه نشینم کردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 153 در کعبه خطاکار خطابم کردند از بتکده رندانه جوابم کردند آباد شود کوی خرابات مغان کانجا به یکی جرعه خرابم کردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 152 چون عیش و غم زمانه قسمت کردند ما را غم بیکرانه قسمت کردند شیخ و شه و شحنه عیش و نوش همه را بردند و برادرانه قسمت کردند
فرخی یزدی – رباعی شماره 151 افسوس که دسترنج ما را بردند با بطر، چهار و پنج ما را بردند ما و تو برنجیم و حریفان زرنگ بی زحمت و رنج، گنج ما را بودند
فرخی یزدی – رباعی شماره 150 آنانکه به عدل و داد مفتون گشتند تسلیم مقررات قانون گشتند وآنها که به فرعونی خود بالیدند ناگاه غریق لجه ی خون گشتند
فرخی یزدی – رباعی شماره 149 تجار ز فقر ناشکیبا گشتند بی چیز و گدا ز پیر و برنا گشتند دیگر چه ثمر ز دستگیری وقتی کز فقر عمومی همه بی پا گشتند
فرخی یزدی – رباعی شماره 148 آن سلسله ای که از امیران هستند معمار در این سرای ویران هستند از چیست که با ثروت هنگفت مدام اندر صدد غارت ایران هستند
فرخی یزدی – رباعی شماره 147 آنانکه پریر قلب ما را خستند دیروز قرار با اجانب بستند دوشینه یگانه عضو دولت بودند امروز نماینده ی ملت هستند (1) واژگان دشوار : 1– منظور فرخی، وثوق الدوله می باشد.