دستی که به پرده کعبه را دیر کند
فرخی یزدی – رباعی شماره 170 دستی که به پرده کعبه را دیر کند بیگانه خودی یگانه را غیر کند بیرون شده ز آستین شهر آشوبی از دست چنین بشر خدا خیر کند
فرخی یزدی – رباعی شماره 170 دستی که به پرده کعبه را دیر کند بیگانه خودی یگانه را غیر کند بیرون شده ز آستین شهر آشوبی از دست چنین بشر خدا خیر کند
فرخی یزدی – رباعی شماره 169 سرمایه ی اغنیا اگر کار کند با زحمت دست کارگر کار کند جانم به فدای دست خون آلودی کز بهر سعادت بشر کار کند
فرخی یزدی – رباعی شماره 168 عدلیه که داد باید از داد کند از چیست که جای داد بیداد کند ای داد که از عدلیه ی منصوری (1) بر هر که نظر بیفکنی داد کند واژگان دشوار : 1– منظور فرخی، منصور السلطنه کفیل وزارت دادگستری است.
فرخی یزدی – رباعی شماره 167 ما طالب آنکه کار مطلوب کند خود را بر خوب و زشت محبوب کند ما دوست نداریم نماییم انکار گر دشمن ما هم عمل خوب کند
فرخی یزدی – رباعی شماره 166 جمعی ز غنا صاحب افسر باشند یک دسته ز فقر خاک بر سر باشند باید که بر این فزود از آن یک کاست تا هر دو برادر و برابر باشند
فرخی یزدی – رباعی شماره 165 بر بام فلک بیرق کین برق زند آشوب صلا بر ملل شرق زند در لجه ی خون فرشته ی صلح و صفا افتاده و داد از خطر غرق زند
فرخی یزدی – رباعی شماره 164 این پول که صاحبان القاب خورند خون دل ماست چون می ناب خورند تا کی عرق جبین یک ملت را بگرفته و قطره قطره چون آب خورند
فرخی یزدی – رباعی شماره 163 آنانکه تو را دو سال یکبار خرند هر چند گران شوی به ناچار خرند ارزان مفروش خویش را ای توده چون مردم کم فروش بسیار خرند
فرخی یزدی – رباعی شماره 162 آنانکه بپا بنای هستی دارند بر مال وطن دراز دستی دارند چون منفعت از برایشان بیشتر است بیش از دگران وطن پرستی دارند
فرخی یزدی – رباعی شماره 161 ابناء جهان که زاده ی بوالبشرند آن توده ی اصل زارع و کارگرند صنف دگری معاونند آنها را باقی همه جمع فرعی و مفت خورند
فرخی یزدی – رباعی شماره 160 چون مرتجعین آلت نیرنگ شدند آزادی و ارتجاع در جنگ شدند القصه به نام حفظ اسلام ز کفر یک دسته ز روی سادگی رنگ شدند
فرخی یزدی – رباعی شماره 159 آنانکه پریر با عدو یار شدند دیروز به اغیار مددکار شدند آماده چو کردند سیه روزی ما امروز به روز ما گرفتار شدند