آن روز که در ارض و سما هیچ نبود
فرخی یزدی – رباعی شماره 194 آن روز که در ارض و سما هیچ نبود جز طاعت حق مرام ما هیچ نبود ما راهرو طریق عرفان بودیم آن روز که نام رهنما هیچ نبود
فرخی یزدی – رباعی شماره 194 آن روز که در ارض و سما هیچ نبود جز طاعت حق مرام ما هیچ نبود ما راهرو طریق عرفان بودیم آن روز که نام رهنما هیچ نبود
فرخی یزدی – رباعی شماره 193 رسم و ره مستوفی اگر خوب نبود نزد همه کس این همه محبوب نبود هنگام زمامداری او باید از داخله و خارجه مرعوب نبود
فرخی یزدی – رباعی شماره 192 ای کاش من و تو را کمی مدرک بود خودخواهی هر دو پر نبود اندک بود جای همه نامهای حزبی ای کاش این مردم خودپرست را مسلک بود
فرخی یزدی – رباعی شماره 191 آن را که درستی عمل، کیش بود زان کرده ی خوب، دشمن خویش بود هر کس که خطاکاری او بیش بود پیش همه کس در همه جا پیش بود
فرخی یزدی – رباعی شماره 190 جان چند گهی گوشه نشین خواهد بود دل مشعل آه آتشین خواهد بود گر طول کشد دوره ی فترت چندی حال تو و من بدتر از این خواهد بود
فرخی یزدی – رباعی شماره 189 گر دور زمانه این چنین خواهد بود نااهل به اهل جانشین خواهد بود بحران اگر امتداد یابد چندی حال تو و من بدتر ازین خواهد بود
فرخی یزدی – رباعی شماره 188 طوفان که طرفدار صفا خواهد بود معدوم کن جور و جفا خواهد بود گر جنگ کند برای حیثیت خویش نسبت به عقیده باوفا خواهد بود
فرخی یزدی – رباعی شماره 187 در راستی آنکه بی کم و کاست بود سرسبز و سرافراز بهر جاست بود دانی ز چه سرو، سرافراز است به باغ از آنکه بلند همت و راست بود
فرخی یزدی – رباعی شماره 186 آن را که نفوذ و اقتدارات بود در دست تمام اختیارات بود از چیست ندانست که بدبختی ما یکسر ز خرابی ادارات بود
فرخی یزدی – رباعی شماره 185 ما را متمولین گدا می خواهند بیچاره و بی برگ و نوا می خواهند با بودن این مجلس اشرافی باز یک دسته ستمکار “سنا” می خواهند
فرخی یزدی – رباعی شماره 184 خوش باش که ارباب یقین شک نکنند از لوح ضمیر نام حق حک نکنند اثبات گناهان خطاکاران را در محکمه بی منطق و مدرک نکنند
فرخی یزدی – رباعی شماره 183 آنانکه خطای خویش تکمیل کنند خواهند به ما فشار تحمیل کنند ای وای به مجلسی که در آن وکلا از روی غرض “فرونت” تشکیل کنند